تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
( 1 ) در آن شريك نخواهم كرد ! قريش گفتند : ما بدين سخن قانع نشويم و بايد حجتى قوى براى اين كار بياورى و گر نه ما دست بردار نيستيم . عبد المطلب گفت : شخصى را در ما بين ، قاضى و حكم قرار دهيد تا هر چه او حكم كرد به همان نحو رفتار كنيم ؟ گفتند : ما حكميت زن كاهنهء بنى سعد هذيم را مىپذيريم ، عبد المطلب نيز پذيرفت ، و براى رفتن بسوى آن زن كه در كوهسارهاى شام مسكن داشت آماده شدند . چون روز ديگر شد از هر قبيله يك نفر حركت كردند ، و عبد المطلب نيز با چند تن از اولاد عبد مناف به راه افتاد ، هم چنان كه در راه ميرفتند در يكى از منازل آبى كه همراه عبد المطلب و همراهان بود تمام شد ، و چنان تشنه شدند كه يقين به هلاكت خويش نمودند ، از ساير همراهان قرشى خود - كه آب داشتند - آب خواستند ، آنان نيز از دادن آب بدانها خوددارى كرده گفتند : ما خود بذخيرهء آب نيازمنديم ، و خوف آن داريم كه در اين بيابان خشك و سوزان بسرنوشت شما دچار شويم . عبد المطلب كه چنان ديد رو بهمراهان خود كرده گفت : اينك چه بايد كرد ؟ گفتند : هر چه شما دستور دهى ! گفت : من معتقدم تا نيروئى در بدن ما هست هر كدام بدست خود گور خود را بكند و بالاى آن بنشيند ، تا هر كدام مرد رفقاى ديگر او كه زنده هستند او را در آن گودى دفن كنند تا آخرين كسى كه ميماند تنها بدن او روى خاك بماند ، زيرا ضايع ماندن يك بدن بهتر از اين است كه ابدان همگى ما در اين بيابان ضايع شود ! اين سخن را پسنديدند و هر كدام برخاسته گودالى براى خود حفر كردند آنگاه در بالاى آنها نشسته از شدت عطشى كه بر آنها غلبه كرده بود چشم به راه