تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
( 1 ) چنان به كار خود مشغول باشم ، چون به خدا سوگند من دست از مأموريتى كه دارم بر نخواهم داشت ، قريش كه تصميم عبد المطلب را بر اين كار ديدند او را وا گذارده بدنبال كار خود رفتند . هنوز چندان زمين را نكنده بود كه سنگ روى چاه ظاهر شد ، عبد المطلب با ديدن سنگ تكبير گفت و مردم دانستند كه آنچه به دو دربارهء زمزم گفته شده راست بوده است و چون كار حفر چاه بپايان رسيد دو آهوى طلائى - كه جرهم در آنجا دفن كرده بودند [ ( 1 ) ] - و چند شمشير قلعى [ ( 2 ) ] و چند رزه نيز از آنجا بدست آمد ، قريش گفتند : ما هم در اين گنجى كه بدست آمده با تو شريك هستيم ؟ عبد المطلب گفت : من شما را در اينها با خود شريك ندانم ولى بيك كار حاضرم ، و آن اين است كه بوسيلهء تيرهائى كه براى قرعه زدن در كعبه موجود است صاحب اين گنجها را معلوم مىكنيم ! قريش گفتند : چگونه ؟ عبد المطلب گفت : دو تير براى كعبه ، و دو تير براى من ، و دو تير براى شما پس بنام هر كه تيرها درآمد گنجها از آن او باشد . قريش پذيرفتند ، و دو تير زرد را براى كعبه ، و سياه را براى عبد المطلب و سفيد را براى قريش معين كردند ، آنگاه تيرها را بدست مأمور قرعه كه آنها را پيش هبل مىبرد دادند - و هبل همان بت بزرگى بود كه در ميان خانهء كعبه گذارده بودند ، و در جنگ احد ابو سفيان آن را همراه خود آورده بود و به او ميگفت : « اعلُ هبل » يعنى اى هبل دين خود را آشكار كن . عبد المطلب بدرگاه خداى عز وجل دست بدعا برداشت ، و مأمور قرعه نيز بوسيلهء تيرها قرعه زد پس دو آهوى طلائى بنام كعبه در آمد ، و شمشير و زرهها
هامش
[ ( 1 ) ] شرح آن در ص 76 گذشت [ ( 2 ) ] منسوب بقلعه كه كوهى است در شام و يا قلعه‌اى است در هند كه شمشيرهاى ساخت آنجا بسيار محكم و قيمتى است .