( 1 )
ثم ادع بالماء الروى غير الكدر * يسقى حجيج اللّه في كل مبر
ليس يخاف منه شىء ما عمر [ ( 1 ) ]
عبد المطلب كه اين سخنان را شنيد بنزد قريش رفته گفت : آگاه باشيد كه من ( در خواب ) مأموريت يافتهام تا چاه زمزم را حفر كنم ! قريش گفتند :
آيا جاى آن را نيز به تو نشان دادهاند ؟ گفت : نه ، گفتند : پس بهمانجا كه اين خواب را ديدهاى بازگرد و بخواب ، اگر اين دستور از جانب خداوند باشد جاى آن را نيز به تو نشان خواهند داد ، و اگر خواب شيطانى باشد ديگر كسى بنزدت نخواهد آمد ، عبد المطلب بدانجا بازگشت و در آنجا بخفت ديد دوباره بنزد او آمده گفتند : « زمزم را بكن ، كه پشيمان نخواهى شد ، و آن ميراث پدر ( محترم و ) بزرگ تو است ، نه هرگز آبش پايان پذيرد و نه نقصان ، انبوه حجاج را از آن سيراب كنى . . . [ ( 2 ) ] در آنجا براى خداى منعم نذر كنند ، چاهى كه ميراث و عقدى است محكم ، و مانند آنچه تو ميدانى نيست ، جاى آن در ميان سرگين و خون است » گويند : عبد المطلب پرسيد : جاى آن كجاست ؟ به دو گفتند : در جاى لانهء مورچگان ، و آنجايى كه فردا كلاغ نوك به زمين زند .
پس عبد المطلب حارث يگانه فرزندش را كه در آن روز داشت همراه خود برداشته بهمانجا آمد و لانهء مورچگان را كه ميان اساف و نائلة [ ( 3 ) ] بود و قريش در آنجا قربانى ميكردند پيدا كرده كلاغى را نيز مشاهده كرد كه در آنجا نشست و منقار خود را به زمين زد ، پس كلنك را بدست گرفت و شروع بكندن كرد .
قريش كه چنان ديدند نزديك آمده گفتند : ما اجازه نميدهيم در ميان دو بتى كه ما در كنارشان قربانى ميكنيم چاه بكنى ! عبد المطلب بفرزندش حارث گفت : تو اينان را از من دور كن تا من هم
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى ( با كندن چاه زمزم ) آبى را بطلب كه هم بسيار صاف و هم زلال است و هنگام مراسم حج حجاج را سيراب كند و تا باقى است كسى را نيازارد .
[ ( 2 ) ] عبارت سيرة در اين جا مفهوم نشد .
[ ( 3 ) ] معناى اساف و نائلة در ص 56 گذشت مراجعه شود .