ربيع الاول 200 / 18 اكتبر 815 وى را گردن زدند و پس از آن جسدش را در بغداد به دار آويختند ( ( 77 ) ) .
قابل ذكر است كه شكست اين قيام موجب شد تا بعضى از اماميه ، امام هفتم موسى كاظم ( ع ) را قائم مهدى بدانند . اينان فرزندش احمد را جانشين مشروع پدر دانستند . ولى چون وى با ابو السرايا در مبارزه شركت كرده بود ، امامت وى را رد كردند و رحلت امام هفتم را منكر شدند ( ( 78 ) ) .
اين اصل نگرش كلى امامت را به هر اقدام نظامى نشان مىدهد . اماميه استدلال مىكردند كه احاديثى درباره امامى كه با شمشير به قيام بر مىخيزد دارند كه به موجب آن وى هرگز شكست نمىخورد و قبل از آنكه حكومت اهل بيت ( ع ) را تشكيل دهد از دنيا نمىرود ( ( 79 ) ) . اين اصل ممكن است فلسفه تقيهاى باشد كه پيروان امام رضا ( ع ) خود را ملتزم به آن مىدانستند و هيچگونه فعاليتى در قيام ابو السرايا نداشتند .
قيام كنندگان مكه كه بر حجاز و يمن سيطره كامل داشتند با شنيدن شكست نظامى دوستان خود در جبهه عراق پس از مرگ ابو السرايا ، محمد بن جعفر صادق را مطرح ساختند و از او تقاضا نمودند تا رهبرى ايشان را بپذيرد و بالاخره وى را متقاعد كردند تا پيشنهاد آنان را قبول كند . آنها سوگند وفادارى و بيعت با او را بعنوان خليفه خويش ياد كردند و در ششم ربيع الثانى 200 / 13 نوامبر 815 او را امير المؤمنين ناميدند ( ( 80 ) ) . او خود نيز مدعى شد كه قائم مهدى است و ادعاى خود را بر مبناى احاديث نبوى ( ( 81 ) ) قرار داد . ولى امام هشتم ، حضرت رضا ( ع ) منكر ادعاى او شد ، گرچه حضرتش مىكوشيد تا جان وى را از شكست نظامى رهايى بخشد و وى را اندرز مىداد كه قيامش را عليه عباسيان به تعويق اندازد ( ( 82 ) ) .
انتصاب خليفه علوى در مكه با عنوان مهدى توسط قيام كنندگان قدرت مأمون را تهديد مىكرد . مأمون مىكوشيد تا بدون استفاده از زور و با بكارگيرى روشهاى سياسى و با سازش با امام هشتم ، حضرت رضا ( ع ) به حل مسأله بپردازد .
وى لشكرى را تحت فرماندهى عيسى بن جلودى بدين منظور به مدينه گسيل داشت ( ( 83 ) ) .
ولى اين لشكر بنحو بسيار بدى به دست محمد بن جعفر صادق شكست خورد . از اينرو جلودى از امام رضا ( ع ) درخواست كرد تا با محمد تماس حاصل كند و از او
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٧٤