1 . نعمانى ، محمد بن ابراهيم بن جعفر معروف به ابن ابى زينب ، از اهالى شهر نعمانيه ، يكى از قريههاى واسط بود . وى به بغداد هجرت كرد و در آنجا نقل حديث را تحت سرپرستى كلينى ( متوفى 329 / 940 ) و ابن عقده ( متوفى 333 / 944 ) آموخت . او سپس به سوريه رفت و در حدود سال 360 / 970 در آنجا در گذشت .
چون پس از رحلت امام يازدهم حضرت عسكرى ( ع ) در سال 260 / 874 در ميان شيعيان هالهاى از حيرت و شگفتى مشهود بود ، نعمانى كتابى تحت عنوان الغيبه نوشت . وى كوشيد تا ضرورت غيبت امام دوازدهم را با روايت احاديثى از پيامبر ( ص ) و ائمه ( ع ) كه غيبت آن بزرگوار را پيشبينى كردهاند اثبات كند . او اكثر اطلاعات خود را از نويسندگان قديمى كه در اين باره كتاب نوشتهاند ، بدون در نظر - گرفتن ديدگاههاى عقيدتى و آئينى ايشان كسب نمود . در ميان اين نويسندگان قديمى حسن بن محبوب امامى ( متوفى 224 / 838 ) ، فضل بن شاذان ، امامى ( متوفى 260 / 873 ) ، حسن بن سماعه ، واقفى ( متوفى 263 / 877 ) ، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى ، غالى ( متوفى 286 / 899 ) ، كلينى ، امامى ( متوفى 329 / 940 ) ، ابن عقده ، فقيه مشهور زيدى ( متوفى 333 / 944 ) ، و مسعودى ( متوفى 345 / 956 ) ديده مىشوند ( ( 13 ) ) .
سهم ارزنده نعمانى در اين است كه پس از مسعودى ( متوفى 345 / 956 ) نخستين كسى بود كه تفسير احاديث منسوب به ائمه را از كلينى گردآورى كرد .
احاديث مذكور بر اين مهم دلالت دارد كه قائم دو غيبت در پى خواهد داشت .
نخستين غيبت او كوتاه و غيبت بعدى او طولانى است . نعمانى اين نكته را بيان مىدارد كه نخستين غيبت دوران چهار نائب امام دوازدهم است ، كه از سال 260 / 874 آغاز و تا سال 329 / 1 - 940 ادامه داشته است ، و غيبت دوم پس از رحلت چهارمين سفير در سال 329 / 941 آغاز مىشود ( ( 14 ) ) . برخى از نكات او بيانگر اين واقعيت است كه چگونه غيبت كامل امام دوازدهم ، اماميه را در حالت حيرت فرو برد و موجب شد تا كاهش عظيمى در تعداد آنان صورت گيرد . تفسير او اساس آثار بعدى اماميه در اين موضوع قرار مىگيرد .
2 . محمد بن على بن بابويه ، معروف به صدوق ( متوفى 381 / 991 ) ، كتابى در مسأله غيبت تحت عنوان كمال الدين و تمام النعمه نوشت . محتواى كتاب ارزشمند بوده زيرا صدوق بر مآخذ اصلى شيعه ( الاصول ) كه قبل از سال 260 / 874 گردآورى
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٢٥