بنا نهادند . فقهاء اماميه روش آنان را رد كردند زيرا امكان داشت به استنباط غلط در فهم قواعد مذهبى بيانجامد . آنها شيوه آن دو را نوعى قياس فاسد تلقى مىكردند ، نظير آنچه فقهاء غير شيعه بنا نهاده و عمل مىكنند .
طولانى شدن غيبت امام دوازدهم ، كه مورد حمله علماى زيدى و ديگران قرار گرفت ، فقهاى اماميه را به معرفى استدلال عقلى به منظور دفاع از عقيدهاشان نسبت به وجود امام غائب رهنمون ساخت ( ( 85 ) ) . ابن افراد كه فقط راويان احاديث بودند به متكلم تبديل شدند . چنين تغييرى در نقش فقهاء را مىتوان در آثار شيخ مفيد ملاحظه كرد . آثار وى بيانگر اين فاصله با نوشتههاى علماى پيشين اماميه همچون صفار و كلينى است . اين دو صرفا احاديث را جمعآورى كردهاند ، درحالىكه شيخ مفيد عمدتا رسالهها و مقالاتى در دفاع از آئين اماميه و بويژه در اعتقاد به غيبت امام دوازدهم دارد . شيخ مفيد محدث بود ، اما چون به مباحث كلامى تقدم داد به متكلم شيعه معروف شد .
بعلاوه به مرور زمان موارد جديدى حادث مىشد كه در آن مىبايست شريعت اسلامى به كار گرفته شود ، و چون ارتباط مستقيم با امام دوازدهم خاتمه يافته بود ، ضرورت داشت تا شخصى به اين سؤالات پاسخ گويد . از اينرو فقهاء اماميه نقش خود را با روش اجتهادى بسط دادند ، تا به چنين سؤالاتى پاسخ گويند و خلئى را كه با غيبت امام دوازدهم بوجود آمده بود پر كنند ( ( 86 ) ) . احتمالا شيخ مفيد نخستين فقيهى باشد كه در اجتهاد ممارست كرده است . سپس شيخ طوسى ( متوفى 460 / 1067 ) بدان شكل مشخصى داد ( ( 87 ) ) .
دوم ، در پرتو نكته اول واضح مىشود كه فقهاء اماميه در ربع آخر قرن چهارم / دهم مسئوليت افتاء را در مقياس گستردهترى از آنچه كه در آغاز غيبت كبرى و انحلال سازمان مخفى وكالت داشتند كسب كردند . چنان كه پيش از اين ذكر شد ، پس از رحلت سمرى در سال 329 / 941 وكلاى اماميه و فقهايى چون محمد بن احمد بن وليد انتظار ظهور دوباره امام را با شمشير در آيندهء نزديكى مىكشيدند و به همين دليل از وصول خمس به تصور اينكه از قبول آن منع شدهاند امتناع مىورزيدند ( ( 88 ) ) . اما از زمان شيخ مفيد به بعد ، فقهاء خود را به قبول سهم سادات و توزيع آن در ميان نيازمندان سادات مجاز دانستند . چون در رابطه با نيابت مستقيم
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٢٢٩