نبودند ، همانطور كه علمايى چون شيخ طوسى و علامهء مجلسى شرح دادهاند ، هيچكس قبل از قيام قائم نمىتواند موقعيت امام را به خود اختصاص دهد ( ( 81 ) ) .
به همين دليل رهبران برجسته اماميه همچون شيخ مفيد ( متوفى 413 / 1022 ) و شيخ طوسى از قبول مسئوليت نيمى از خمس ( ( 82 ) ) كه نزد امام فرستاده مىشد ( سهم امام ) امتناع مىكردند . شيخ مفيد عقيده داشت كه هر مؤمن شيعهاى كه سهم امام مىپردازد بايد آن را كنارى نهد يا در جاى مطمئنى حفاظت كند يا آن را بسوزاند و يا در زمان مرگ ، آن را به شخص معتمدى بسپارد ، تا زمانى كه امام ظهور كند و به آن حضرت تقديم نمايند . در رابطه با نيم ديگر خمس ، كه سهم سادات نام دارد ، بايد آن را به سه بخش مساوى تقسيم كرد و در ميان سادات نيازمند اعم از فقرا ، ابن السبيل و يتيمان آنان توزيع نمود ( ( 83 ) ) . پس از شيخ مفيد علمايى چون شيخ طوسى ، ابو الصلاح و ابن زهر حلبى همين نظر را داشتهاند . اين اجماع در مورد خمس تا قرن هفتم / سيزدهم ادامه داشت . اما چون غيبت امام دوازدهم طولانى شد ، شيعيان مؤمن در رابطه با سهم امام كه گذشتگان به آنها سپرده بودند نمىدانستند چه كنند . بويژه ، محقق حلى مىخواست اين مسأله را حل كند . وى شروع به دريافت سهم امام كرد و آن را در فعاليتهاى مذهبى در جهت اهداف تشيع مصرف نمود . اين اقدام كه فقهاى بعدى آن را ادامه دادند فاصلهاى با حوزهء اختيار فقهاى پيشين نشان مىدهد . در ميان عوامل گذشته عاملى جهت بسط نقش فقهاء پس از غيبت كبرى وجود داشت كه در نكات زير ملاحظه مىشود :
اولا ، غيبت طولانى امام دوازدهم فقهاى اماميه را قادر ساخت تا نقش خود را از راويان و محدثان محض به مجتهدين بسط دهند . چنان كه ذكر شد ، در دورهء غيبت صغرى ( 329 - 260 / 941 - 874 ) فقها در رابطه با احكام دين از طريق چهار سفير با آن حضرت در تماس بودند . بعبارت ديگر ، وظيفه اصلى آنان روايت احاديث از امام دوازدهم بود و همين وظيفه را تا سالهاى اول غيبت كبرى ادامه مىدادند ( ( 84 ) ) . از اينرو ، استدلالاتى كه نخست ابن عقيل ( در نيمه اول قرن چهارم ) و سپس ابن جنيد اسكافى ( متوفى 381 / 991 ) بر مبناى عقل مىكردند را رد نمودند . هر دو شخصيت مذكور ، فقه اماميه را تهذيب كرده و نظريات جديدى آوردند . مباحث اصول را از فروع جدا ساختند و روش خود را بر اصول اساسى فقه
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٢٢٨