از نيشابور تا بغداد افزود تا آنكه بسيارى از آنان عقايد خود را ترك گفتند ( ( 60 ) ) .
حيرت در طولانى بودن غيبت امام توأم با حملات گروههاى مخالف موجب شد تا راويان اماميه آثارى را در توجيه غيبت بنگارند . آنان مطالب خود را از احاديث منسوب به پيامبر و ائمه دين جمعآورى كردند . نمونههايى از اين آثار عبارتند از : كتاب الغيبه نوشته نعمانى و كتاب كمال الدين اثر صدوق .
شيخ صدوق مىنويسد اثر خود را زمانى كه در نيشابور بوده جمعآورى و انشاء كرده است ، زيرا غيبت امام موجب حيرت و تحير در بين اكثريت شيعيانى كه او را ملاقات مىكردند شده بود و در نتيجه آنها را منحرف مىساخت . در ميان اين اشخاص عالم معروف قم ، موسوم به محمد بن صلت قرار داشت . اين وضعيت وى را وادار ساخت تا روايات معتبر منسوب به پيامبر ( ص ) و ائمه ( ع ) را در اين موضوع نقل كند . به گفته او اين روايات در الاصول الاربعمائة جمعآورى شده و قبل از سال 260 / 874 توسط پيروان امام صادق ( ع ) و ديگر امامان نگارش يافته بودند ( ( 61 ) ) . وى همچنين فصلى را درباره معمرينى كه بيش از صد سال عمر كردهاند مىنگارد تا طول عمر امام دوازدهم را توجيه كند .
به نظر مىرسد از اواخر قرن چهارم / دهم بحث و استدلال بر مبناى احاديثى كه كلينى ، مسعودى ، نعمانى ، صدوق و خزاز استفاده مىكردهاند ديگر كفايت نمىكرده است ( ( 62 ) ) . از اينرو علماى اماميه استدلالات كلامى ( علم الكلام ) را از سر گرفتند و آنها را در توجيه غيبت امام در مقياس گستردهاى به كار بردند . شايد شيخ مفيد ( متوفى 413 / 1022 ) در زمرهء پيشگامان اين دوره قرار داشته باشد . وى در اثر خود موسوم به الفصول العشرة فى الغيبه مىكوشد تا وجود امام غائب را بر اساس دو اصل ضرورت وجود امام در هر دوره از زمان و عصمت آن حضرت اثبات كند .
شيوه شيخ مفيد در اين موضوع چهارچوبى بوجود آورد تا ديگر علماى اماميه همچون شاگرد وى كراجكى ( متوفى 449 / 1057 ) ، سيد مرتضى و شيخ طوسى آن را دنبال كنند . در كتاب الغيبه ، جديدترين استدلالات ، هم از نظر روايتى و هم كلامى در توجيه غيبت كبراى امام دوازدهم به كار گرفته شده است . البته ، ظاهرا بحث پيرامون روش كلامى از شيوهء تاريخى اثر حاضر فراتر بود ، و به دوره بعدى مربوط مىشود .
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٢٢٣