با ملاحظه بسيارى از احاديث كه غيبت را پيشبينى مىكند و در طى قرون متمادى نقل شده است ، اگر غيبت رخ نمىداد اصل اساسى امامت بىاعتبار مىشد . در عين حال خداى متعال با وقوع غيبت صحت انذارهاى ائمه ( س ) را درباره غيبت و درستى اعتقاداتشان درباره آن را كه نسل اندر نسل بدان مؤمن بودند ، ثابت كرد . و با اين اقدام ، خداوند شيعيان را وادار به پذيرش آن نمود ( ( 51 ) ) .
4 . نگرش عامه اماميه نسبت به غيبت كبرى
على رغم آنكه راويان اماميه همچون نعمانى غيبت كبراى امام دوازدهم را پذيرفتند و خويشتن را با احاديثى كه به قبل از سال 260 / 874 بر مىگردد و وقوع آن را پيشبينى مىكند متقاعد مىكردند ، اما اكثريت وسيعى از عامه اماميه با آن موافق نبودند . آنان استدلال مىكردند كه اگر امام در سال 256 / 870 متولد شده باشد ، در سال 329 / 941 ، سال آخر غيبت صغرى ، هفتاد و سهساله بوده كه با عمر طبيعى انسان موافق است و چنين نتيجهگيرى مىكردند كه احتمالا انسان در اين سن طبيعتا از دنيا مىرود . نعمانى حيرت موجود در ميان عامهء اماميه را چنين بيان مىدارد :
« اكثر اماميه درباره جانشين امام حسن عسكرى ( ع ) مىپرسند : « او كجاست ؟ » ، « چگونه اين اتفاق مىخواهد رخ دهد ؟ » ، « او چه مدت غائب خواهد بود ؟ » و « غيبت او درحالىكه اكنون 73 ساله است چقدر طولانى تر مىباشد ؟ » بعضى از آنان معتقد بودند او از دنيا رفته است . عدهاى ديگر ولادت و يا حتى وجود او را منكر مىشدند و معتقدين به وى را به استهزاء و تمسخر مىگرفتند . بعضى ، فقط پذيرش طولانى بودن مدت غيبت را مشكل مىدانستند ، زيرا بر ايشان قابل تصور نبود كه اين امر ، كه خداوند عمر ولى خود ( يعنى امام ) را