مجدد آن حضرت را بيان دارند : « اما درباره آزادى از رنجها ( يعنى قيام امام ) در يد قدرت الهى است و آنان كه مىكوشند تاريخ معينى براى آن معين كنند دروغگويند » ( ( 35 ) ) . از اينرو ، تعاليم و آئين پيروان سفير دوم در محافل اماميه انتشار يافت ، درحالىكه ديگر گروهها مضمحل شدند . در زمان سفراى سوم و چهارم ، نسل جديد اماميه نسبت به سفيران و قبول بيانات ايشان بعنوان سخنان امام دوازدهم مطيعتر و مشتاقتر بودند . اشتياق بيشتر آنان به اين دليل بود كه تمام توقيعاتى كه به چهار سفير نوشته شده و به امام دوازدهم منسوب مىشد با يك دستخط و در سبك واحدى بود ( ( 36 ) ) . همين دستخط يكسان در ميان اماميه ، بيانگر اجماعى شد كه تسليم آخرين توقيع صادره به سفير چهارم شوند ، توقيعى كه با آن غيبت صغرى خاتمه يافت و غيبت كبرى شروع شد .
شواهدى وجود دارد كه چون آخرين توقيع امام دوازدهم خاتمهء ارتباط مستقيم ، با مرگ سفير چهارم را اعلام داشت ، وكلا فعاليتهاى زير زمينى خود را متوقف كردند و بويژه از جمعآورى خمس امتناع ورزيدند . بعبارت ديگر سازمان مخفى اماميه ( وكالت ) كه در زمان امام صادق ( ع ) ( شهادت 148 / 765 ) تأسيس شده بود با اين توقيع منحل شد . از اين پس هر كس ادعا مىكرد سفير امام است بعنوان بىدين و دغلباز تلقى مىشد . به همين دليل اماميه وقتى كه محمد بن احمد بن - عثمان عمرى معروف به ابو بكر بغدادى ، نواده سفير دوم مدعى شد سفير امام دوازدهم است او را لعن كردند ( ( 37 ) ) . شيخ طوسى نمونهاى از امتناع وكلا از جمعآورى خمس را ارائه مىدهد :
احمد بن محمد بن حسن وليد قمى بعنوان نماينده پدرش و گروه ( وكلاى قم ) به بصره آمد . اماميه از او درباره شايعاتى كه مبنى بر جانشينى اوست جويا شدند ، اما وى آن را منكر شد و گفت « من هيچ حقى در اين امر ندارم . » از اينرو براى آنكه او را امتحان كنند وجوهاتى به وى دادند ، ولى آن را رد كرد و گفت ، « از اينكه آن را اخذ كنم منع شدهام ، زيرا حقى در اين موضوع ( جانشينى امام ) ندارم ، و هرگز چنين ادعايى نكردهام » ( ( 38 ) ) .
شايد اين دو مثال ، بيانگر دلائل ديگرى باشد كه نظريهء غيبت امام دوازدهم
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص٢١٧