امامت نيز معقول و ممكن خواهد بود . آنان آئين خود را بر حديثى منسوب به امام ششم حضرت صادق ( ع ) بنيان نهادند كه مىگويد زمين از حجت خالى نمىماند مگر آنكه خداوند از گناهان بندگان به خشم آيد و حجت را تا زمانى كه اراده كند از آنها نگه دارد . اين گروه معتقد به قيام قائم مهدى نبودند ( ( 48 ) ) .
2 . گروه دوم همان آئين فرقه قبلى را داشتند ، اما در عقيده به قائم مهدى از آنها متمايز مىشوند . اينان مىگويند چون امام عسكرى ( ع ) بدون جانشين از دنيا رفت ، امامت متوقف شد تا آنكه خداوند قائم را از ميان امامان در گذشته همچون امام عسكرى ( ع ) يا از ميان هر يك از اعقاب او به قيام خواند . بعلاوه قيام قائم مهدى اجتنابناپذير خواهد بود زيرا در احاديث متواتر تأييد شده است . اين گروه دوره بعد از رحلت امام عسكرى ( ع ) و قيام قائم را بعنوان فاصله زمانى فترت نبوت و امامت ، همچون دورهء بين عيسى ( ع ) و حضرت محمد ( ص ) مىنگرند ( ( 49 ) ) .
شواهدى وجود دارد كه بسيارى از مردم از بلاد گوناگون در وجود امام دوازدهم ترديد داشتند . از جمله ايشان محمد بن على بن مهزيار اهوازى از اهواز ( ( 50 ) ) ، و بسيارى از بنو طالب در مدينه كه كارگزاران امام يازدهم بودند را مىتوان نام برد ( ( 51 ) ) .
7 - 1 . نتيجهگيرى
بررسى تاريخى و اعتقادى حاكى از آن است كه در رحلت امام عسكرى ( ع ) ، اماميه درگير مسائلى شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم موسى كاظم ( ع ) پيش آمد . اينان به واقفه ، محمديه ، جعفريه و قطعيه منشعب شدند . احتمالا اين انشعابات به علل ذيل مىباشند :
الف - گرچه بخش عظيمى از اماميه امامت حضرت عسكرى ( ع ) را پذيرفتند ، لكن زمينههاى فرهنگى و فرقهاى خود را محفوظ داشتند . بعنوان مثال ، امام عسكرى ( ع ) به پيروان خود اجازه داد تا احاديثى كه بنو فضال ، از واقفه امام موسى كاظم ( ع ) ، روايت مىكنند را بپذيرند ، ولى آنان را بر آن داشت تا آئين ايشان را رد كنند . نفوذ حاصله از تعلقات فرهنگى در استدلالات روايتى پس از رحلت امام عسكرى ( ع ) را مىتوان مورد توجه قرار داد ، استدلالاتى كه به قيام