است ( ( 30 ) ) . اعضاء اين فرقه وصايت امام حسن عسكرى ( ع ) را منكر مىشوند ، زيرا مدعى هستند كه پدرش نه او را تعيين كرده و نه وصايت را از محمد تغيير داده است .
نفيس نيز با افتادن در چاهى كشته شد ( ( 31 ) ) .
4 - 1 . انشعاب سوم : محمديه
اين فرقه امامت جعفر و حضرت عسكرى ( ع ) را منكر مىشوند ، و محمد كه در زمان حيات پدر در گذشته بود را امام مىدانستند . آنان چنين استدلال مىكردند كه امام دهم على هادى ( ع ) ، نه امام عسكرى ( ع ) و نه جعفر هيچيك را بعنوان وصى تعيين و معرفى نكرده بود . بنابراين هيچيك حق نداشتهاند خود را امام بدانند . و چون امام بدون جانشين از دنيا نمىرود و امام عسكرى ( ع ) نيز در گذشته و آشكارا پسرى را معرفى نكرده ، امامت او از درجه اعتبار ساقط است . آنان مىافزايند جعفر ارزش آن را نداشت كه چنين ادعايى كند زيرا گناهكارى و رفتارهاى خلاف اخلاق او شهره عام بود . شرارت اين شخصيت نمىتوانست جنبه تقيه داشته باشد ، زيرا تقيه را نمىتوان با ارتكاب گناه انجام داد .
اينان چنين نتيجهگيرى مىكردند كه چون قطع امامت و بىاعتبارى آن ممنوع شده ، لذا ناچار بودند به امامت محمد بن على رجوع كنند . زيرا وى از خود فرزندى متقى بجاى گذاشته است ( ( 32 ) ) . ديگران حتى او را قائم مهدى مىدانند ( ( 33 ) ) و برخى ديگر تا آنجا پيش رفتند كه مرگ او را منكر شدند ( ( 34 ) ) .
5 - 1 . انشعاب چهارم : قطعيه
اين فرقه بخش بزرگترى از اماميه را در بر مىگرفت . اينان معتقد بودند كه امام عسكرى ( ع ) رحلت كرده و پسرى به جانشينى خود باقى گذاشته است ، ولى در زمان تولد ، نام و اينكه آيا او قائم مهدى است يا نه با هم اختلاف نظر داشتند .
به همين جهت به شش گروه منشعب شدند :
1 . نخستين گروه معتقد بودند كه امام عسكرى ( ع ) از دنيا رفته و پسرى موسوم به محمد از خود به جاى گذاشته است . بنا به نقل سعد قمى ، آنان بر اين عقيده بودند كه پسرش پس از رحلت او به دنيا آمده ، درحالىكه نوبختى و شهرستانى مىگويند اعتقاد آنها اين بود كه وى دو سال قبل از رحلت پدر متولد شده است .