اين است گفتهء ابن جلجل ، اما جمهور مورخان برآنند كه يعقوب كندى از شهر « كوفه » بوده ، و پدرش « اسحاق بن الصباح » از طرف بنى هاشم حكومت بعضى ولايات را داشته است .
و نيز مؤلف در ترجمه كندى مىگويد : « كتاب الجغرافيا فى معرفة الاقاليم المعمورة و غيرها » از تأليفات كندى مىباشد ، اين سخن نيز درست نيست زيرا اين كتاب از تأليفات « بطلميوس » يونانى است ، و يعقوب كندى آن را به زبان عربى ترجمه كرده است 1 .
3 - در ترجمهء احوال يوحنا بن ماسويه مىگويد : هارون الرشيد او را مأمور نمود كتب قديمه را كه در شهرهاى : انقره و عموريه و ديگر بلاد روم بدست آمده بود به عربى ترجمه كند ، و صاحبان كتب رجال اجماعا مىگويند : يوحنا در زمان خلافت مأمون - يعنى پس از مرگ هارون الرشيد - به بغداد آمد ، و در دربار آن خليفه - و پس از او المعتصم ، و الواثق ، و المتوكل على اللّه - خدمت كرد ، و در ايام خلافت المتوكل درگذشت ، كما اينكه فتح شهرهاى انقره و عموريه در زمان خلافت المعتصم در سال 223 ه . اتفاق شده است .
در برخى از كتابها عباراتى نقلا از كتاب ابن جلجل روايت شده كه نسخه حاضر آنها را ندارد :
1 - در كتاب « عيون الانباء » از ابن ابى اصيبعه در ترجمه احوال الحارث بن كلده ( ج - 1 : 113 ) مطلبى ذكر كرده و آن را بابن جلجل نسبت داده است مىگويد :
[ و سليمان بن جلجل گفت ، خبر داد ما را حسن بن الحسين ، گفت خبر داد ما را سعيد بن الاموى ، گفت خبر داد ما را عمويم محمد بن سعيد بن عبد الملك بن عمير گفت : دو برادر - از خاندان « ثقيف » از طايفهء ( بنى كنة ) - بودند كه همديگر را بسيار دوست مىداشتند ، چنان كه دو برادر دوست و شيفتهء هم مانند ايشان كس نديده بود ، برادر بزرگتر به سفر رفت ، و دربارهء زن خود به برادر كوچكتر سفارش نمود ، يك روز ناگهان چشم برادر كوچك بر زنبرادر خود افتاد ، دلباختهء او گرديد ، سوز و گداز عشق او را بيمار كرد ، اما عشق خود را از خويشاوندان پنهان مىداشت ، تا آنگاه كه برادرش از سفر بازگشت ، پزشكان را بر بالين برادر بيمار خود آورد ، بيمارى او
شرح
( 1 ) - به : گروه هفتم 25 - ابو يوسف يعقوب - نگاه كنيد .