سخن ما درباره اين منابع و مآخذ تا اندازهء بدراز كشيد ، مقصود اين بود كه معلوم گردد ابن جلجل در جمعآورى و گرد كردن مواد اين كتاب و تأليف آنچه راههائى را سپرده و چه شيوهء را به كار برده است . افسوس : كه نصوص منقوله از كتابهاى مورد استناد او بىاندازه ناچيز مىباشد . جز اينكه ما بوسيله مندرجات اين كتاب از وجود ترجمههاى عربى پارهء از كتب و متون لاتينى آگاهى يافتهايم ، اين ترجمهها خيلى زود از ميان رفته و اكنون ما دربارهء آنها جز همين اندازه كه ابن جلجل در اين كتاب آورده است چيزى نمىدانيم .
يادداشتهائى در پيرامون برخى روايات
ابن جلجل در اين كتاب پارهء از مطالب را ياد كرده است كه در تاريخ علوم - اهميت بسيار دارد ، وى در نقل اين اخبار منحصربهفرد بوده ، و آنها را خود بطريقهء سماع و روايت شنيده و ذكر كرده است ، از آن جمله يكى اين خبر است :
1 - در ترجمهء احوال ماسرجويه پزشك بصرى 1 مىنويسد :
ماسرجويه در روزگار دولت اموى مىزيسته ، و در ايام خلافت مروان بن الحكم سال 64 - 65 ه « كتاب اهرن بن اعين القس » را به زبان عربى ترجمه كرده است ، و اهرن يكى از پزشكانى است كه در عصر هرقل امپراطور روم ( 610 - 641 . م ) در صدر اسلام - در شهر اسكندريه مىزيسته است ، وى كناش طبى خود را به زبان يونانى تأليف نمود ، و سپس آن را به زبان سريانى ترجمه كرد ، تا اينكه ماسرجويه نامبرده آن را به زبان عربى برگردانيد .
ابن جلجل در ترجمهء احوال ماسرجويه مىگويد : خليفه اموى عمر بن - عبد العزيز نسخهء ترجمهء عربى ماسرجويه را در گنجينهء كتابخانههاى دولت بنى اميه
شرح
( 1 ) - گروه ششم - 19 - ماسرجويه .