تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
را نشناختند و از درمان او درمانده شدند ، تا اينكه حارث بن كلده را بر بالين او درآوردند ، چون حارث بيمار را بديد گفت : من دو چشم شرمگين را مىبينم ، جز اينكه نمىدانم كه اين چه درد است ؟ اكنون آزمايش مىكنم ، پس دستور داد تا بيمار را باده بنوشانند ، چون باده در درون او كارگر افتاد بيمار زبان بگشوده و ترانهء بسرود و در آن عشق خود را به زبان دل آشكارا نمود . خويشاوندان بيمار به حارث گفتند تو : بزرگترين پزشك عرب مىباشى ، پس حارث گفت : بار ديگر به او باده بنوشانيد ، و چون باده در اندرون او كارگر افتاد ، زبان بسخن بگشوده و بسر دون ترانهء مترنم گرديده و نام معشوق خويش در آن آشكار نمود . برادر بزرگ چون از راز بيمارى برادر خود آگاه گرديد زن خود را يله كرده ( طلاق گفت ) ، و به برادر كوچك خود گفت : اكنون اى برادر او را بزنى گير ، برادر كوچك گفت : به خدا سوگند هرگز او را بزنى نخواهم گرفت ، پس او بمرد و آن زن را به همسرى نگرفت ] . ابن ابى اصيبعه يگانه مورخى است كه اين داستان را آورده و آن را به ابن جلجل نسبت داده است ، اين داستان در اين نسخه از طبقات الاطباى ابن جلجل ديده نمىشود ، بىجهت هم نمىتوان در نسبت آن بابن جلجل ترديد كرد ، اما پارهء قرائن نشان مىدهد كه ابن اصيبعه در نسبت اين داستان بابن جلجل اشتباه كرده است از آن جمله : 1 - از كسانى كه مطالب بسيار از ابن جلجل روايت كرده‌اند حتى يك نفر هم اين داستان را ذكر نكرده است . 2 - با آنكه كتاب مسالك الابصار عمرى بيشتر مطالب و اخبار مربوط به پزشكان را از طبقات ابن ابى اصيبعه نقل مىكند اين داستان را ذكر نكرده است ، 3 - در هيچ جاى اين كتاب ( طبقات ابن جلجل ) مؤلف اخبارى را بطريقهء اسناد و ( عنعنه ) ذكر نكرده است ، درصورتىكه اين داستان معنعن و مسند روايت شده است كه مىگويد : « گفت سليمان بن جلجل خبر داد ما را حسن بن الحسين ، گفت خبر داد ما را سعيد بن الاموى . . . » در كتاب ابن جلجل حتى يك خبر بطريق اسناد و عنعنه ( عن فلان ) نيامده است ، معمولا در اين‌گونه موارد وى خبرى را كه از كسى از معاصران خود شنيده است عينا به او نسبت داده و از او روايت كرده است .