شرح
« تأليفاتى كه دلالت بر مقام علمى او داشته باشد ندارد ، تنها يك ( كناش ) از او برجاى - مانده است » .
( 9 ) - ابو يعقوب اسحاق بن حنين متوفى بسال 298 ه ، او نيز مترجم بود ، و در اين كار شهرت يافت ، و خوب از عهدهء ترجمه برآمد ، وى يكى از نخستين كسانى است كه در ترجمه و شرح احوال پزشكان كتاب تأليف نموده است .
( 10 ) - كتاب النفس : كسى جز ابن جلجل ترجمهء اين كتاب را باسحاق بن حنين نسبت نداده است ، و مگر قفطى كه در ترجمه احوال حنين عين مطلب ابن جلجل را در اين مورد نقل كرده است ، ابن النديم در كتاب الفهرست در ترجمه احوال ثامسطيوس كتاب النفس را تأليف او دانسته نه تأليف ارسطوطاليس و مىگويد اين كتاب در دو مقاله است نه هفت مقاله چنان كه ابن جلجل مىگويد .
( 11 ) - ثامسطيوس : يكى از فلاسفه است كه در روزگار خود نامدار بوده ، و دبير و نويسنده امپراطور « يوليانوس » قيصر روم ( 101 - 44 پيش از ميلاد ) بوده است . وى بسيارى از كتب ارسطوطاليس را شرح و تفسير كرده ، و براى امپراطور روم يوليانوس نامبرده كتابى در « تدبير و - سياست ممالك » تأليف كرده است . و نيز براى امپراطور مزبور رسالهء در خصوص خوددارى از آزار و شكنجه مسيحيان تأليف كرده است ( الفهرست 253 ، الاخبار 107 ، مختصر الدول 139 ) .
( 12 ) - براى اطلاع از فهرست تاليفات حنين به كتابهاى زير رجوع شود : الفهرست 295 - 294 ، العيون 1 : 198 - 200 ، الاخبار 173 عقود الجواهر 94 - 96 ، بروكلمان 1 : 205 تكملهء بروكلمان 366 و برجستراسر
( 13 ) - حكم دوم المستنصر باللّه بن عبد الرحمن سوم خليفه اموى نهم ( در اندلس ) 366 - 350 ه - ( 961 - 976 م ) .
( 14 ) - الطيفورى : اسرائيل بن زكريا الطيفوى پزشك فتح ابن خاقان وى در علم پزشكى و كار طبابت مقامى ارجمند داشت ، خلفا مخصوصا خليفه متوكل على إله عباسى او را گرامى و محترم مىداشتند ، پدربزرگ او از آن جهت به طيفورى ملقب گرديد كه پزشك مخصوص طيفور - مولى الخيزران مادر هادى و الرشيد بوده است ، ( العيون 1 : 157 - 158 ، الاخبار 218 )
( 15 ) - در رسالهء كه حنين در شرح حال خود نگاشته بعنوان « فيما اصابه من المحن و الشدائد » نام اين جاثليق « ثوذسيس » مىباشد
( 16 ) - در كتاب مختصر الدول ( 252 ) داستان حنين و طيفورى آمده اما وى مىنويسد كه حنين بر چهرهء آنكس خيو انداخت ، و طيفورى بىدرنگ از خليفه المتوكل درخواست كرد كه اجازه دهد حنين را طبق قوانين ديانت نصرانى مجازات نمايند ، و اساقفه و جاثليق او را از بستن زنار محروم نمودند - و اين مسئله روشن است كه خوددارى حنين از انداختن خيو - چنان كه ابن جلجل مىگويد