تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
شرح
- موجب اتهام او گرديد طبق مقررات دين نصرانى كيفر يابد . و اين داستان مرگ حنين از اخبارى است كه ابن جلجل در روايت آن متفرد مىباشد ، ابن جلجل مىگويد من اين خبر را از وزير المستنصر شنيده‌ام و ديگر مورخان اين خبر را از ابن جلجل روايت كرده‌اند . ابن ابى اصيبعه نيز اين داستان را از ابن جلجل روايت كرده و افزوده است كه : احمد بن يوسف بن ابراهيم ( ابن داية ) در رسالهء كه بعنوان « المكافاة » دارد داستانى نوشته كه با اين داستان مذكور شباهتى دارد ، اما افسوس كه من بچاپهاى مختلف كتاب المكافاة مراجعه نمودم - چنين خبرى در آن نيافتم ، در اين صورة آيا اين نسخهء چاپى كامل نيست ؟ يا اينكه نسخهء خطى كه ماخذ نسخه چاپى است ناقص بوده است ؟ با توجه باينكه نسخهء خطى مأخذ نسخه چاپ حاضر نسخه خطى در عالم منحصربه‌فرد بوده و امروزه نمىدانيم آن نسخه در كجاست ؟ و از طرفى ما مىدانيم كه ابن الداية يكى از نويسندگان دولت طولونى بوده و در سال 340 ه درگذشت است - بنا بر قول اصح - خواهيم دانست كه داستان مربوط بمرگ حنين پيش از آنكه ابن جلجل اين كتاب خود را تأليف نمايد - در مشرق معروف بوده است ، و اين داستان را كه ابن جلجل شنيده و در اين كتاب نوشته داراى اصلى صحيح مىباشد هرچند ابن ابى اصيبعه اين خبر را قبول نكرده ، و او پس از نقل اين داستان داستان ديگرى نوشته و مىگويد : اصح اين است كه موجب مرگ حنين اين قصه است . ، وى اين قصه را كه از رسالهء تأليفات خود حنين بوده و به دستش رسيده بعنوان : « فيما اصابه من المحن و الشدائد من الذين ناصبوه العداوة من اشرار اطباء زمانه المشهورين » ، نقل كرده است وى اين رسالهء را بطور كامل در كتاب خود مندرج ساخته است ، ( العيون 1 : 190 - 197 ) اين رساله بسيار جالب است ، نكات جالب زندگانى حنين را روشن مىكند ، و آزار و رنجهائى را كه از دشمنان و كسانى كه از پزشكان مسيحى بر او رشگ مىبرده‌اند به او رسيده سخن مىگويد ، موضوع رساله با داستانى را كه ابن جلجل درباره صورة مسيح بر دار و خيو انداختن بر آن نقل كرده مطابقت دارد . تنها اختلافى كه ميان مندرجات رساله و روايت ابن جلجل ديده مىشود اين است كه اين واقعه ميان حنين و بختيشوع بن جبرئيل اتفاق افتاده ، و چگونه بختيشوع نزد خليفه المتوكل از حنين سعايت كرد و نيرنگها به كار برد و او را متهم بالحاد و زندقه نموده و حنين را بزندان افكند تا اينكه بىگناهى حنين آشكارا گرديد ، و متوكل او را از زندان بيرون آورده و مقامش را ارجمند ساخت ، و از آن پس در نيك‌بختى بزيست . اما جاى بسى شگفتى است كه پايان خوش اين داستان را نمىتوان سبب مرگ حنين دانست كه مىگويند از اين رهگذر چندان اندوه و رنج برد تا شبانگاه درگذشت ؟ بيهقى در تاريخ حكماى اسلام ( ص 16 - 17 ) داستان خيو انداختن حنين را بر صورة مسيح بدون آنكه بگويد اين واقعه سبب مرگ او بوده - بعنوان يكى از اخبار حنين نوشته است ، اما نمىگويد كه اين واقعه سبب مرگ او گرديده است .