نمىرساند ، چون آن دو تن در پيشگاه متوكل تناقض گفتند ، متوكل از ايشان خواست كه درستى يكى از دو سخن خود را به ثبوت رسانند ، حنين گفت : اى امير المؤمنين « خمار » حالى است كه بر مخمور ( كسى كه به خمار دچار گرديده ) عارض مىگردد ، بنابراين آفتاب به خمار زيان نمىرساند ، بلكه به صاحب خمار يعنى به مخمور زيان مىرساند . متوكل گفت : حنين در علم به لغات و حدود معانى الفاظ و فقه اللغات بمقامى رسيده است كه بر رقباى خود برترى يافته است ، طيفورى از شنيدن سخن متوكل در خشم شد و دشمنى حنين را در دل گرفت .
و در آن روز حنين كتابى از آستين بركشيد در آن كتاب صورتى بود كه مسيح را بر سر دار نشان مىداد و گروهى از مردمان ( يهوديان ) گرداگرد او را گرفتهاند ، طيفورى از حنين پرسيد : آيا اين گروه مسيح را بدار زدهاند ؟ حنين گفت : بلى طيفورى روى بحنين كرده و به او گفت : پس بر ايشان خيو بيانداز ، حنين گفت :
اين كار را نخواهم كرد ، طيفورى گفت : چرا ؟ حنين گفت : زيرا آنها مسيح را بدار نزدهاند ، بلكه اين يك صورتى است كه بر روى كاغذ آن را نقش كردهاند ، طيفورى بر اين سخن حنين مردم را شاهد گرفت ، و از متوكل بخواست كه اجازه دهد تا بمقتضاى دين نصرانى بر او حكم كنند ، و از جاثليق و اسقفهاى نصرانى دربارهء كيفر حنين استفسار كرد ايشان لعن حنين را واجب دانستند ، پس در مجلسى كه گروه انبوهى از مسيحيان حضور داشتند هفتاد بار حنين را لعنت كردند ، و زنار او را بريدند ، و متوكل فرمان داد كه هيچ دارويى از نزد حنين نبايد براى او بياورند مگر اينكه طيفورى در ساختن و ترتيب آن دارو نظارت داشته باشد ، حنين بسراى خود رفت و شبانگاه بدرود زندگانى گفت ، مىگويند : وى از شدت اندوه درگذشت ، يا اينكه زهرى نوشيد و بزندگانى خويش پايان داد . 15
اين بود داستان مرگ حنين بن اسحاق ترجمان . 16
شرح
( 1 ) - ابو زيد حنين بن اسحاق العبادى ، « عباد » نام چند قبيله از قبائل مسيحى مذهب بوده كه از اماكن خود مهاجرت نموده در حيره مسكن گرفته بودند ، حنين يكى از پيشوايان و بزرگان مترجمان در تمدن اسلامى بشمار مىرود ، و سمت رياست « بيت الحكمة » را - كه در سال 215 ه ( 830 . م ) بفرمان خليفه مامون تاسيس گرديد - داشته است .
در اينجا ابن جلجل ضمن شرح احوال حنين مطلب غريبى نوشته و مىگويد : « حنين از