10 - سقراط 1
فيلسوفى الهى ، پرهيزگار ، وارسته ، رومى ، يونانى ، و از مردم « شامات » بوده است ، او هرگز بتأليف كتاب نپرداخت 2 ، در كنج خمرهء سفالين 3 آشيان داشت نه سرايى بنياد كرد ، و نه جايى براى سكونت خويشتن برگزيد ، جامهاش گليمى بود كه تن را بدان مىپوشاند ، و جز آن براى خود جامه فراهم نكرد .
روزى پادشاه كشورش بر او درآمد ، سقراط لختى در او نگريست ، و او را اندرز و پند چند بداد ، پادشاه به او گفت : از چيست كه چنين زشترويى ؟ سقراط گفت : اين از اختيار من بيرون است ، و آن چيز كه افزايش و زيبائى آن به خود من واگذار گرديده ، آن را بسرحد كمال رسانيدهام ( غرض او تزكيهء اخلاق نفس خود مىباشد ) ، پادشاه به او گفت : اگر به نزد ما بيائى تو را عطا خواهم كرد ، سقراط گفت :
اى پادشاه به من چه خواهى بخشيد و عطاى تو چه خواهد بود ؟ پادشاه گفت : جامههاى ابريشمين ، زر و گوهر ، سقراط گفت : اى پادشاه همىبينم كه مرا به آب دهان كرمها ، و سنگهاى زمين ، و فرزندان صدف فريب مىدهى ؟ و آنچه در آن جهان ديگر است بر اينها برترى دارد . پادشاه به او گفت : اى سقراط تو بردهء من مىباشى ، سقراط به او گفت :
و تو بردهء بردهء من مىباشى ، پادشاه به او گفت : چگونه مىشود كه من بردهء بردهء تو باشم ؟
سقراط به او گفت : زيرا من مردى هستم كه شهوتها و آرزوهاى ناپسند و آزاردهندهء خويش را در اختيار خود گرفته و بر آن فرمان مىدهم ، و تو كسى هستى كه شهواتت بر تو چيره گرديده و به تو فرمان مىدهد ، پس تو بردهء بردهء من مىباشى ، پادشاه به او گفت :
تو را چه بر آن داشته است كه در اين خمرهء سفالين نشيمن گزيدهء ؟ سقراط به او گفت :
من همه چيزهاى تباه شونده را بدرود گفته ، و خويشتن را وارهانيدهام ، پادشاه به او گفت :
اگر اين خمره شكسته گردد چه خواهى كرد ؟ سقراط به او گفت : اگر خمره شكسته شود جاى آن شكسته نخواهد شد . پس پادشاه سقراط را بدرود گفت زيرا در گفتگوى با او شكست خورده بود . 4