تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شرح
كه سمت جاىنشين او را داشته است ، و در الاخبار ص 94 : « و از شاگردان ابقراط فولوس كه بهترين شاگردان و جاىنشين او بوده است . . . » ، و در الفهرست ص 288 : « فولويس بهترين شاگردان او بوده » ( 15 ) - در العيون مىگويد : « هيپوكرات در روزگار بهمن پسر اردشير مىزيسته است » ، و در الاخبار : « اردشير پدربزرگ دارا پسر دارا » و در منتخب صوان ، و الملل و النحل : « بهمن پسر اسفنديار » ، در التنبيه و الاشراف نيز چنين است ، و در النزهة : « بهمن پسر اسفنديار پسر گشتاسب » . ( 16 ) - اين عبارة در العيون ، چنين است : « و ذكر جالينوس فى رسالته التى ترجمها عن الفاضل بقراط ان اردشير . . . » . ابن اصيبعه اين كتاب را در فهرست مؤلفات ابقراط ذكر نكرده و در تأليفات جالينوس ( ص 99 ) بعنوان : « كتاب فى ان الطبيب الفاضل يجب ان يكون - فيلسوفا مقالة واحدة » ذكر كرده است . و در مجموعهTeubner( 12 : 8 ) سال 1891 بنام : « ان احسن الاطباء ما كان فيلسوفا ايضا » « بهترين پزشكان كسى است كه فيلسوف نيز بوده باشد » ( 17 ) - ابن جلجل و به پيروى از او قفطى و ابن اصيبعه اين داستان را نقلا از رسالهء جالينوس بعنوان « پزشك بايد فيلسوف باشد » روايت كرده‌اند ، و در التنبيه و الاشراف اين داستان را نقلا از كتاب جالينوس بعنوان : « تفسير كتاب سوگندنامه ابقراط » روايت مىكند و افزوده است كه شهريار پارس ابقراط را براى معالجهء خود نخواسته بود بلكه چون « داء الموتان » در سرزمين پارس شيوع يافته بود ابقراط از بيم آنكه مبادا به اين بيمارى گرفتار شود از رفتن بكشور پارس خوددارى نموده است . ( 18 ) - در الاخبار نيز چنين است ص 91 ، و در العيون - ج - 1 - ص 27 : « يك‌صد قنطار زر » و در منتخب الصوان : « و شاهنشاه فرمود تا يك‌صد قنطار زر ناب به او بدهند ، و قنطار در نزد يونانيان معادل يك‌صد و بيست رطل و هر رطل نود مثقال مىباشد » . و در النزهة : « هشت قيراط [ شايد هشتاد قنطار ؟ ] زر . و قنطار يك‌صد و بيست رطل و رطل نود مثقال است . و تمامى آنچه را كه شاهنشاه فرموده بود يكهزار هزار و هشتاد مثقال بوده است » ( 19 ) - و در الاخبار : « على ان يحضر اليه و يعافيه من مرضه » ( 20 ) - اين داستان عينا در العيون - ج - 1 - ص 27 نقلا از ابن جلجل آمده است ، و در الاخبار ص 91 بدون سند مذكور است ، و در مختصر الدول ص 85 - 86 نيز آمده است ، و همگى اين نويسندگان آن را به ابقراط نسبت داده‌اند ، جز اينكه ابن اصيبعه افزوده است ، و « من مىگويم : اين داستان را گاهى به سقراط فيلسوف و شاگردان او نسبت مىدهند » .