زيرا اردشير دشمن يونانيان بود و هنگامى كه پادشاهان يونان ويرا بدربار خويش مىخواندند ، او بىدرنگ به پيشگاه ايشان مىشتافت ، زيرا ايشان را نيكوكار مىدانست و از ماندن در نزد آنان سر مىتافت زيرا بيماريشان بهبود يافته و به او نيازمند نبودند 17 .
و اردشير يكهزار قنطار زر 18 براى ابقراط فرستاد كه به خدمت او شتابد ، 19 و بيمارى او را درمان نمايد اما او نپذيرفت 20 .
جالينوس در رسالهء نامبرده « پزشك بايد فيلسوف باشد » مىگويد : دانشجوئى كه دانش ابقراط را مىجويد ، و بخواهد كه دانش پزشكى را فرابگيرد ببايد بر شيوهء ابقراط رفتار كند و بايد چون او : وارسته ، بفضيلت آراسته بوده ، بديها و نابكاريها را بدرود گويد .
داستانى ديدم از ابقراط كه نشانه پرهيزگارى و پاكدامنى و تجلى است از مقام فضيلت و منش پاك او . و اين است آن داستان :
« افليمون » 21 صاحب كتاب : « الفراسه » در اين كتاب مىنويسد : از روى ساختمان و تركيب دندانهاى هركس خوى او را مىتوان دريافت . ، شاگردان ابقراط جمع شدند و گفتند آيا در روزگار ما كسى فاضلتر از ابقراط سراغ داريد ؟ همگى گفتند نه ، كسى برتر از او سراغ نداريم ، يكى از ايشان گفت : پس بيائيد تا افليمون را كه دعوى علم فراسة مىكند بوسيله ابقراط آزمايش كنيم ، پس صورة - ابقراط را نقش كرده ، و آن را به نزد افليمون بردند 22 ، و به او گفتند : اى حكيم دانا به صورة اين مرد نگاه كن ، و از روى تركيب چهره او اخلاق او را بخوان ، افليمون در آن صورة نگريست ، و اعضاء او را با يكديگر مقايسه نموده و گفت :
اين عكس مردى است كه « عمل زنا » را دوست مىدارد ، به او گفتند وه كه تو بس دروغگوئى اين صورة ابقراط حكيم است ، افليمون بايشان گفت دانش من هرگز دروغ نمىگويد ، بيگمان بايد كه او چنين باشد ، اين معنى را از خودش بپرسيد ، پس شاگردان به نزد ابقراط رفتند ، و آنچه كرده بودند ، و آنچه كه افليمون بايشان گفته بود ، همه را به او گفتند ، ابقراط گفت : افليمون راست گفته است ، من « زنا » را دوست مىدارم ، اما خويشتندارى مىكنم .
اين داستان نشانه از ملكات فاضلهء آن حكيم مىباشد ، كه نفس خود را به نيكو كارى و فضيلت ورزيده بود .
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل )
ص٧٢