همچنين امامت امام پس از وى هم باطل نمىگردد با اينكه ديگرى بر او غلبه كند و نگذارد او پدرش را غسل دهد ، ( 1 ) و اگر على بن موسى در مدينه بود و از دنيا مىرفت پسرش محمد او را در ظاهر غسل مىداد ، و اين طور كه اكنون شد او را در خفا و پنهانى غسل داده است . » و چون خيمه برداشته شود تو مرا خواهى ديد كه در كفن پوشيده شدهام ، پس مرا بردار و در تابوت بنه و حمل كن . و چون بخواهد قبر مرا آماده كند مىخواهد قبر پدرش هارون را قبلهء قبر من قرار دهد ، و اين هرگز نخواهد شد و چون كلنگها را بر زمين كوبند هيچ گونه بر زمين تأثير نكند و به اندازهء پشت ناخنى زمين را حفر ننمايند ، و هرگاه براى كندن زمين كوشش خود را نمودند و نتوانستند كارى از پيش ببرند ، از قول من به مأمون بگو : « به من امر كرده است كه در قبلهء قبر پدرت هارون كلنگ را بر زمين بزنم و چون زدم ، قبرى ساخته و آماده آشكار مىشود . » و چون پذيرفت و قبر پيدا شد ، مرا در آن نگذاريد تا از ته قبر آب سفيدى بيرون آيد كه قبر را پر كند تا آب مساوى با روى زمين گردد ، سپس در آن ماهيى به طول قبر نمايان شود و به حركت آيد ، و تا ماهى در حركت است مرا به قبر نبريد تا اينكه ماهى نهان گردد و آب فرو نشيند ، پس مرا در قبر بر و لحد بگذار . « 1 »
آنگاه امام عليه السلام به هرثمه دستور داد آنچه را كه به او گفته است حفظ كند و هرثمه به حضرت پاسخ مثبت داد .
( 2 ) در روز دوم مأمون به دنبال امام فرستاد . چون امام وارد شد ، مأمون برخاست و با او معانقه كرد و بين دو چشمش را بوسيد و او را در طرف راست خود نشانيد و شروع كرد با او صحبت كردن و به يكى از غلامان خود گفت كه انگور و انار بياورد . هرثمه گويد : نتوانستم صبر كنم و مرا ترس فرا گرفت .
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 247 .