( 1 )
دورويى مأمون
مأمون به خاطر درگذشت امام بدروغ اظهار حزن و ناراحتى مىكرد . او سر و پا برهنه خارج شد در حالى كه بر سر مىزد و ريش خود را گرفته بود و گريه مىكرد و فريادكنان مىگفت : « نمىدانم كدام يك از اين دو مصيبت براى من بزرگتر است : از دست دادن تو و جداييت ، يا تهمت مردم كه من تو را كشتهام . « 1 »
مأمون ناراحتىاش را براى مرگ امام اظهار مىكرد تا دامن خود را از تهمت برى كند ، اما طولى نكشيد كه رياى او بر مردم آشكار گرديد و همه مطلع شدند كه او مسئول قتل امام است .
( 2 )
پنهان كردن مرگ امام
مأمون مرگ امام را يك شبانه روز پنهان كرد . و من فكر مىكنم كه او خود را براى خطرات آماده مىكرد و از شورش مردم مىترسيد ، بنا بر اين به نيروهاى امنيتى و قواى نظامى خود دستور داد كه آمادهء مقابله با هر گونه خطرى باشند .
( 3 )
تشييع جنازهء امام
مردم جنازهء امام را تشييع كردند به طورى كه خراسان در طول تاريخ
هامش
( 1 ) همان مأخذ .