شهرت يافته و دلايل امامت او بر همگان روشن شده بود و مردم به دوستى او اهتمام مىورزيدند ، و اين به خاطر اخلاق عالى و علوّ ادب و توجه به خدا و زهد او در دنيا و غير آن از صفات عظيمهاى بود كه داشت در زمانى كه مأمون و ساير حكام عباسى فاقد تمام اين صفات كريمه و رفيعه بودند .
و على اىّ حال بيشتر مورّخان و راويان معتقدند كه مأمون بود كه امام را مسموم كرد نه غير آن ، كما اينكه عدهاى از بزرگان زمان خود را به خاطر ترسى كه از آنها داشت ، كشت .
( 1 )
به سوى بهشت برين
امام در زمان ولايتعهدى بسيار در مضيقه بود و مأمون او را در تنگناى سختى قرار داده بود و مأموران بشدت از او مراقبت مىكردند به طورى كه امام از زندگى خسته شده بود و اگر خدا او را از اين دنيا به عالم بقا انتقال مىداد ، راحت مىشد . دعاى حضرت اين بود كه مىفرمود : خدايا اگر فرج من در اين وضعى كه هستم در مرگ است پس در آن همين ساعت تعجيل فرما .
پس خداى متعال دعاى ولىّ خود را مستجاب كرد و او را از دار دنيا كه توأم با درد و رنج بود به دار حق انتقال داد ، و ما چگونگى وفاتش را به شرح زير بيان مىكنيم :
امام رضا عليه السلام در نيمه شبى تاريك هرثمة بن اعين را خواست ، چون هرثمه حاضر شد امام به او فرمود : اى هرثمه ، اكنون زمان مرگ من فرا رسيده و بايد به سوى خدا رحلت كنم و به جد و پدرانم ملحق شوم ، و عمرم به آخر رسيده و نامهء عملم پايان يافته است ، و به تو مىگويم اين مرد ستمكار ( مأمون ) قصد آن كرده است كه مرا با انگور و انار مسموم سازد و رشتهاى را به زهر آلوده و آن را به سوزن كرده و در حبّهء انگور فرو برده و آن