ابن سهل راحت شود ، شايد كه خاندان عباسى نظرشان نسبت به او مساعد شود . پس به گروهى جنايتكار دستور داد كه امام و فضل را در حمام سرخس به قتل برسانند ، سپس از آن دو خواست كه با هم به حمام بروند ، و اين براى پوشش امر بود كه كسى از آن مطلع نگردد . و امام عليه السلام كاملا از اين توطئه آگاه بود ، پس دستور مأمون را اجابت نكرد . بنا بر اين مأمون نامهء ديگرى به امام نوشت و امام پاسخ داد : من فردا به حمام نمىروم ، زيرا ديشب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود : « اى على ، فردا به حمام نرو . » بنا بر اين - اى امير المؤمنين - من فكر مىكنم كه عقلانى خواهد بود كه تو و فضل هم فردا به حمام نرويد .
مأمون در جواب نوشت : « تو راست مىگويى اى آقاى من ، و رسول خدا راست گفته است . من به حمام نخواهم رفت . و اما فضل خود بهتر مىداند چه كند . »
مكر مأمون نسبت به فضل روشن است . او مىخواست كه فضل به حمام برود و به دست عمّال وى كشته شود .
( 1 )
قتلگاه فضل
فضل به حمام رفت و زمانى كه وارد شد ، با شمشير آن گروه جانى به زمين افتاد و كمى بعد به صورت جسمى بىحركت بر روى زمين قرار گرفت و بدين طريق مأمون توانست به بخشى از اهدافش برسد . زمانى كه فضل كشته شد ياران او بسرعت به سوى مأمون رفتند تا از او انتقام بگيرند . آنها مىدانستند كه مأمون دستور قتل فضل را داده است . نگهبانان از ترس هجوم مردم براى خونخواهى فضل درهاى قصر را بستند ولى مهاجمين درهاى قصر را آتش زدند . چون خبر به مأمون رسيد به هراس افتاد و به امام پناه برد و از