امام در تمام حركات و اعمال خود خشنودى خداى متعال را در نظر مىگرفت . او احدى را نمىستود و براى هيچ مخلوقى چاپلوسى نمىكرد و اگر براى مأمون چاپلوسى مىنمود و خود را به او نزديك مىساخت و احساسات او را بر نمىانگيخت ، مأمون آن حضرت را نمىكشت .
( 1 ) 3 . و از صراحت امام عليه السلام و عدم ستايش او از مأمون اين است كه مأمون به آن حضرت گفت : اى ابو الحسن ، من در بارهء چيزى فكر كردم و نتيجهاى صحيح از آن گرفتم . من در بارهء نسل خودم و نسل تو فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه هر دو در يك فضيلت واحد هستند و اينكه شيعيان ما آن را جدا كردهاند به دليل تعصّب و هواى نفس .
امام به او فرمود : اين كلام جوابى دارد ، اگر بخواهى براى تو بگويم و اگر بخواهى امساك كنم .
مأمون بسرعت گفت : من اين را نگفتم مگر براى اينكه نظر تو را در اين باره بدانم .
امام عليه السلام دليلى آورد كه ثابت مىكرد علويان شايستهتر و نزديكتر به پيامبرند تا عباسيان . فرمود : اى امير المؤمنين ، تو را به خدا قسم مىدهم ، اگر خداى متعال پيامبرش محمّد صلّى اللّه عليه و آله را برانگيزاند و او از پشت آن تپه به سوى ما بيايد و از دختر تو خواستگارى كند آيا دخترت را به ازدواج او در مىآورى ؟
مأمون گفت : سبحان اللّه ! آيا كسى هست كه به رسول خدا راغب نباشد ؟
امام رضا عليه السلام فرمود : آيا فكر مىكنى كه او مىتواند از دختر من خواستگارى كند ؟
مأمون ساكت شد و راهى براى نزديكى خود به پيامبر پيدا نكرد ، زيرا امام دليلى آورده بود كه هيچ شك و انكارى در آن راه نداشت و آن اينكه فرزندان
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 564
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٥٦٤