اجرى الى فئة بدولتها * و اقام فى اخرى نوادبها « 1 »
هرگاه تنور جنگ داغ شود من براى آنها رأيى را مىفرستم كه نظاميانشان شكست بخورند .
وقتى شمشيرها كند شد اراده و تصميم عطش را خاموش مىكند .
آن فكر براى عدهاى از مردم ، حكومتشان را تثبيت مىكند و براى ديگران سوگوارى برقرار مىسازد .
اين شعر مهارت فضل را در امور سياسى نشان مىدهد . او با رأى خود قادر بود به حكومت دولتى پايان دهد و دولت ديگرى را جايگزين كند كما اينكه در سقوط امين و تثبيت دولت مأمون اين كار را كرد .
و على اىّ حال فضل يكى از مذاكره كنندگان با امام رضا عليه السلام در قبول ولايتعهدى بود . او امام را تهديد كرد وقتى امام بشدت از پذيرفتن اين منصب خوددارى ورزيد . ما بعضى از كارهاى امام عليه السلام را با او متذكر مىشويم :
( 1 )
پيشنهاد دروغ براى كشتن مأمون
فضل بن سهل و هشام بن ابراهيم سعى كردند امام رضا عليه السلام را فريب دهند و او را نابود كنند . آنها به نزد امام آمدند و از او خواستند كه جلسه را از مردم خالى كند تا آنها بتوانند محرمانه با او سخن بگويند . امام از مردم خواست كه آنجا را ترك كنند ، سپس فضل عهدنامهاى را بيرون آورد كه در آن سوگند امضاشدهاى بود به عتق و طلاق و چيزهايى كه نمىتوان آن را نقض كرد و كفّاره داد ، و فضل و هشام هر دو گفتند : ما نزد تو آمدهايم تا كلام حق و
هامش
( 1 ) الاغانى ، ج 2 ، صص 31 - 32 .