تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
در نزد وى خيلى جدّى و صريح بود كه با انتقاد از بعضى كارهايش وى را ناراحت مىساخت و مأمون خشمگين مىشد و اين را اظهار نمىكرد . برخوردهايى بين آنها بود كه ذيلا بيان مىشود : ( 1 ) 1 . مأمون وقتى خلافت را به امام پيشنهاد كرد و به او گفت كه من مىخواهم خودم را از خلافت عزل كنم و آن را براى تو قرار دهم و با تو بيعت كنم ، نگاه كنيد به جواب صريح امام كه در جواب او فرمود : « اگر اين خلافت مال تو است و خدا آن را براى تو قرار داده است جايز نيست خود را خلع كنى از لباسى كه خدا بر تو پوشانده است و آن را براى غير خودت قرار بدهى ، و اگر خلافت از تو نيست جايز نيست چيزى را كه از تو نيست به من بدهى . » اكنون انعكاس اين پاسخ صريح امام را كه با منطق صحيح و غير قابل تكذيب و با حق و صدق توأم است چگونه مىبينيد ؟ مأمون نتوانست چيزى بگويد ، پس به خاموشى و سكوت پناه برد . ( 2 ) 2 . چون امام از قبول خلافت سرباززد ، مأمون ولايت‌عهدى را به او پيشنهاد كرد ، پس امام اين جواب قاطع را داد و فرمود : « تو از اين طريق مىخواهى به مردم بگويى : يقينا على بن موسى الرضا از دنيا روى برنتافت ، بلكه اين دنيا بود كه از او روى گرداند . آيا نمىبينيد كه چگونه ولايت‌عهدى را قبول كرد ؟ » « 1 » در واقع مأمون خيلى از امام ناراحت شد و فرياد زنان خطاب به آن حضرت گفت : تو هميشه مرا با چيزى مواجه مىكنى كه از آن متنفرم . تو از سطوت من ايمن شدى . به خدا قسم بايد ولايت‌عهدى را قبول كنى ، و الّا مجبورت مىكنم و اگر اين كار را نكنى گردنت را مىزنم . « 2 »
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 139 . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 140 .