( 1 )
امام پيشبينى كرد كه وارد بغداد نخواهد شد
مأمون به امام رضا عليه السلام گفت كه او بايد وارد بغداد شود و آنگاه راجع به كارهايى كه بايد انجام دهد صحبت كرد و سپس از آن حضرت پرسيد : آيا ما وارد بغداد مىشويم ؟
امام عليه السلام پاسخ داد : تو وارد بغداد مىشوى .
يكى از شيعيان اين مطلب را شنيد و ناراحت شد ، زيرا فهميده بود كه امام وارد بغداد نمىشود . او با امام خلوت كرد و به حضرت گفت : « من چيزى شنيدهام كه ناراحتم كرده است » و جمله را تذكر داد . امام عليه السلام فرمود :
من به بغداد نخواهم رفت . نه من بغداد را مىبينم و نه بغداد مرا مىبيند . « 1 »
و اين يكى از دلايل امامت اوست ، زيرا او خراسان را به سوى بغداد ترك نكرد تا توسط مأمون به شهادت رسيد .
( 2 )
امام و فضل بن سهل
اما فضل بن سهل قوىترين شخصيت در دولت مأمون بود . او از قدرت وسيعى برخوردار بود زيرا بر همهء ارگانهاى دولتى تسلط داشت . بنا بر اين نقش او در حكومت مأمون مانند نقش برامكه در حكومت هارون بود . فضل در امور سياسى مهارت بسيار داشت ، و ابراهيم بن عباس مىگويد :
و اذا الحروب غلت بعثت لها * رأيا تفل به كتائبها
رأيا اذا نبت السّيوف مضى * عزم به فشفى مضاربها
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، صص 224 - 225 .