داخل شدنت بر اين طاغى كه چگونه بر او وارد شدى و حال آنكه آنها نزد تو كافرند و تو فرزند رسول خدا هستى . چه چيز باعث اين كار شد ؟
پس او عليه السلام فرمود : آيا اينها نزد تو كافرترند يا عزيز مصر و اهل مملكت او ؟ آيا آنها بر حالى نبودند كه گمان مىكنيد اينها موحّدند ؟ و آنها خدا را يكى نمىدانستند و او را نمىشناختند ، و يوسف بن يعقوب ، پيامبر و فرزند پيامبر بود و از عزيز كه كافر بود در خواست كرد : « مرا خزانهدار مملكت كن ، كه من بر اين كار حافظ و دانا هستم » ، و در مجلس فرعونيان مىنشست . و من مردى از فرزندان رسول خدا هستم ، مرا به اين كار مجبور كردند ، آن چيزى كه من آن را انكار مىكردم و تو حالا مرا براى آن مىرنجانى ؟
خارجى گفت : من گواهى مىدهم كه تو فرزند رسول خدا هستى و تو صادقى . « 1 »
امام عليه السلام از طريق بحث با آنهايى كه او را مىآزردند نشان داد كه در پذيرش وليعهدى مجبور بوده است ، به اين دليل كه او را بين كشته شدن و پذيرش ولايتعهدى مخيّر كردند ، بنا بر اين او ولايتعهدى را براى نجات جان خويش از هلاكت قبول كرد ؛ هلاكتى كه هيچ سودى براى اسلام در بر نداشت .
( 1 )
عيب گرفتن از مأمون
دشمنان اهل بيت عليهم السلام مأمون را سخت آزار مىدادند به دليل امضاى قرار داد ولايتعهدى امام رضا عليه السلام . آنها ناراحت بودند كه مبادا اين امر باعث انتقال خلافت از خاندان عباسى كه آنها در زير سايهء آن متنعّم
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، صص 149 - 150 .