با عجله به نزد من آمدند ، و روزگار غدّار اخبار آشكارى براى آنها آورده بود .
و دستار املاك را از آنها باز كردند و اطراف سر فرزندان على بستند .
پس آنها فرياد زدند وقتى عمامه بر سر آنها بسته شد و مطالبهء ميراث پيامبر را كردند .
( 1 ) و در زمان او بودجهء مركزى تباه گرديد و سربازان اطراف دربار جمع شدند و درخواست حقوق كردند . فرستادهء او خارج شد و به آنها گفت كه خليفه پول ندارد . آدم شوخ طبعى گفت : به جاى پول ، خليفه بيرون بيايد و سه بار براى مردم اين طرف آواز بخواند و سه بار هم براى مردم آن طرف . « 1 »
و دعبل خزاعى اين صحنهء مضحكه را به شعر در آورده است :
يا معشر الاجناد لا تقنطوا * و ارضوا بما كان و لا تسخطوا
فسوف تعطون حنينية * يلتذّها الامرد و الاشمط
و المعبديات لقوّادكم * لا تدخل الكيس و لا تربط
و هكذا يرزق قوّاده * خليفة مصحفه البريط
قد ختم الصّك بارزاقكم * و صحح العزم فلا تسخطوا
بيعة ابراهيم مشئومة * يقتل فيها الخلق او يقحطوا « 2 »
اى سربازان ، نااميد و خشمناك نباشيد براى گرفتن حقوقتان .
او براى شما آوازى مىخواند كه پير و جوان از آن لذت برند .
آوازهاى فرماندهتان نه وارد كيسه مىشود و نه تا مىخورد .
اين گونه خليفهاى كه با عود بازى مىكند براى سربازانش وسيلهء معيشت آماده مىكند .
هامش
( 1 ) وفيات الاعيان ، ج 1 ، ص 21 .
( 2 ) عصر المأمون ، ج 3 ، صص 255 - 256 .