( 1 )
علماى حديث و متكلّمين ساكت شدند
علماى حديث و متكلّمين ساكت شدند ، زيرا مأمون نظراتشان را رد كرد و عليه آنها بحثهايى را اقامه نمود و بر حمايت از امامت على عليه السلام استدلال كرد و سپس براى آنها سؤالهاى ذيل را مطرح ساخت :
سؤال : آيا اجماع روات متفقا اعلام نكردند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « كسى كه بر من دروغ ببندد جايگاه او در آتش است » ؟
آنها پاسخ دادند : بلى امير المؤمنين .
مأمون بر آنان حديث نبوى ديگرى را عرضه كرد و گفت : و از او صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود : « هر كس با عمل خود خدا را معصيت كند ، كوچك باشد يا بزرگ ، سپس آن را به عنوان دين بپذيرد و اصرار در پيروى آن داشته باشد ، هميشه مخلّد در طبقات جهنّم است . »
علماى حديث آن را تصديق كردند و به آن اقرار نمودند . مأمون به آنها گفت : به من بگوييد در بارهء مردى كه مردم او را بر مىگزينند ، آيا جايز است كه به او گفته شود خليفهء رسول اللّه و از طرف خداى عزّ و جل ، و حال آنكه رسول خدا او را خليفه نكرده است ؟ پس اگر بگوييد : « بلى » ، لجاجت كردهايد ، و اگر بگوييد : « نه » ، واجب است اينكه فلانى خليفهء رسول اللّه نباشد .
سپس مأمون روى به آنها كرد و آنها را موعظه نمود بعد از حديثى و كلامى كه بين او و علما در اين موضوع رد و بدل شد ، و گفت : از خدا بترسيد و به خودتان بدقت بنگريد و تقليد را رها كنيد و از شبهات اجتناب نماييد . قسم به خدا ، قبول نمىكند خدا از بندهاى مگر از طريق فهم و عقل ، و هيچ چيزى را داخل نمىكند مگر اينكه بداند آن حق است . و ريب و شك و ادامهء شك ، كفر به خداى متعال است و صاحب آن در آتش است .