( 1 ) مردم همه ساكت شدند و هيچ راهى براى دفاع از معتقدات خود پيدا نكردند . بيشترين دلايل مأمون در بارهء امامت امام على عليه السلام بر اساس منطق و مدرك بود . من ( مؤلف ) فكر مىكنم كه امامت على عليه السلام به اندازهاى روشن است مانند خورشيد ، زيرا مواهب او و استعداد و نبوغ وى و شدت انابهاش به خدا و زهد و گوشهگيريش از دنيا ، تمام اينها او را به پيامبر نزديكتر كرده بود تا به ديگران . هيچ يك از صحابه و نزديكان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ارحام او داراى چنان صفات خلاقه از علم ، درستى و شرف و غير ذلك از صفات كريمه نبودند . و به اين جهت او اولى و مقدّم بود به مقام و جايگاه پيامبر ( ص ) . اما نزديكى او به پيامبر او را مرجّح نمىكند به بقيهء مسلمانان ، زيرا درست نيست كه خويشاوندى او را دليل براى حق امام عليه السلام به خلافت بدانيم .
و على اىّ حال آنچه مأمون از اين قبيل ادلّه بر امامت امام امير المؤمنين عليه السلام اقامه مىكرد قصدى جز نزديكى به امام رضا عليه السلام نداشته و خواسته اعتماد او را به خود جلب كند ، و اسحاق بن حمّاد در اين باره تصريح كرده و گفته است : غرض او در برتر شمردن امام على عليه السلام بر همهء صحابه چيزى نبود مگر نزديكى به امام رضا عليه السلام ، و خود امام به اصحاب مورد اعتمادش مىگفت : به گفتهء او مغرور نشويد . به خدا قسم كس ديگرى جز او مرا نمىكشد ، اما من ناچارم صبر كنم تا لحظهء مرگ فرا رسد . « 1 »
( 2 )
واگذارى وليعهدى به امام رضا ( ع )
و آنجا دليل ديگرى است كه مربوط به آنهايى است كه معتقد به تشيّع
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 185 .