جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
« 1 » ، و همان گونه كه به داوود فرمود :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 2 » ، و همان گونه كه به ملائكه فرمود :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 3 » .
( 1 ) بنا بر اين امامت از جانب خداى متعال است و از طريق انتخاب اوست به خاطر عمل نيك او در آغاز و شرافتش در نسب و طهارت او در ابتدا و عصمت او در آينده ، و اگر به كار او بستگى داشته باشد ، كسى كه اين كار را انجام دهد شايستگى براى امامت دارد و اگر خلاف آن را انجام داد ، از خلافت عزل مىشود . پس خليفه در گرو اعمال خويش است .
متكلّم ديگرى اشكال كرد و گفت : چرا امامت بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را براى على واجب مىدانى ؟
مأمون پاسخ داد : به دليل اينكه او از كودكى مؤمن بود همان گونه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود ، و از گمراهى قومش بيزار و از شرك مبرّا بود همان گونه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود . زيرا شرك ظلم است و ظالم امام نمىشود . على از جملهء آنهايى نبود كه بت بپرستد طبق نظر اجماع مسلمانان .
كسى كه مشرك شد در جاى دشمن خداى متعال قرار گرفته است ، پس حكم در آن گواهى عليه آن چيزى است كه امّت بر آن اجماع دارند تا اجماع ديگرى مانند آن بيايد ، و اينكه كسى كه يك بار محكوم شد و ديگران عليه او شهادت دادند ، جايز نيست حاكم شود زيرا فرقى بين حاكم و محكوم عليه نخواهد بود .
و شخص ديگرى از متكلّمين اشكال كرد و گفت : چرا على عليه السلام با ابو بكر و عمر نجنگيد همان گونه كه با معاويه جنگيد ؟
هامش
( 1 ) بقره / 124 .
( 2 ) ص / 26 .
( 3 ) بقره / 30 .