بزرگى مشغول بود و مىگفت : « كوثر سه ماهى گرفت و من جز دو ماهى نگرفتهام . »
( 1 ) او على رغم آن موقعيت بحرانى ، مشغول لهو و لعب بود . به هر حال جلوداران لشكر مأمون به او حمله كردند و سرش را بريدند و براى طاهر بن حسين بردند كه او آن را بر سر نيزه كرد و اين آيه را خواند :
اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 1 » . « 2 »
و بعضى از شعرا امين را هجو كردند :
اذا غدا ملك باللّهو مشتغلا * فاحكم على ملكه بالويل و الخرب
اما ترى الشّمس فى الميزان هابطة * لما غدا و هو برج اللّهو و الطّرب « 3 »
هرگاه پادشاهى به لهو و لعب مشغول شد ، پس عليه مملكتش به خرابى و مصيبت فتوا بده .
آيا نمىبينى خورشيد در ميزان نزول مىكند وقتى كه صبح زود آن را ترك مىگويد ، و آن برج لهو و لعب است .
( 2 ) طاهر سر امين را براى مأمون به خراسان فرستاد ، وقتى آن را ديد غمگين و متأسف شد . فضل به او گفت : خدا را بر اين نعمت بزرگ ستايش مىكنم .
محمد آرزو مىكرد تو را به اين وضع ببيند ، حال آنكه تو او را مىبينى .
مأمون دستور داد سر برادرش را در وسط حياط منزل بر سر چوبى نصب كنند و لشكريان بيايند و سهم خود را بگيرند و هر سربازى كه حقوق خود را مىگيرد او را لعنت كند ، و آنها اين كار را مىكردند . و بعضى عجمها حقوق خود را دريافت مىكردند و آن سر و پدر و مادرش را لعنت مىكردند و به او مىگفتند كه تو امير المؤمنين را لعنت كردى . مأمون آن حرفها را مىشنيد ولى به
هامش
( 1 ) آل عمران / 26 .
( 2 ) عيون التواريخ ، ج 3 ، ص 211 .
( 3 ) حياة الحيوان دميرى ، ج 1 ، ص 78 .