بلى چنين بود بغداد ، اما سرنوشت زيبايى را از آن گرفت و اتحادش را به هم زد .
و آنچه براى مردمان قبل رخ داده بود براى آنها رخ داد و آنها نقل مجلس صحرانشينان و شهريان شدند .
اى بغداد ، اى خانهء سلاطين و محل انواع آرزوها ، اى محل استقرار منابر ، اى بهشت دنيا و اى محل طالب ثروت و پديدآورندهء سرمايه و محل تجارت .
براى ما توضيح بده كه كجا هستند آنهايى كه تا آنجا كه من مىدانم در مرغزار زندگى متنعم بودند ؟
و كجايند آن پادشاهانى كه با ملازمين خود قدم مىزدند كه از لحاظ زيبايى شبيه ستارگان درخشان بودند ؟
( 1 ) تمام قصيده در بارهء درد و غصهاى است كه بر بغداد گذشته كه شامل نابودى اموال و جان مردم بوده است .
و شاعر ديگرى در توصيف بغداد و آنچه از خرابى كه بر آن گذشت ، مىگويد :
من ذا اصابك يا بغداد بالعين * أ لم تكونى زمانا قرّة العين
أ لم يكن فيك قوم كان قربهم * و كان مسكنهم زينا من الزّين
صاح الزّمان بهم بالبين فانقرضوا * ما ذا لقيت بهم من لوعة البين « 1 »
اى بغداد ، چه كسى به تو حسادت كرد ؟ آيا تو زمانى نور چشم نبودى ؟
آيا در تو مردمى نبودند كه همسايگان آنها و خانههايشان زينت زينتها بود ؟
روزگار بر آنان صيحهاى زد و منقرض شدند . چه درد فراقى تو مىتوانى از آنها بشنوى ؟
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 316 .