تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
براى پراكندگى دين گريه مىكند و براى آن چشمش پر از اشك است . پيشوايى عهده‌دار خلافت شده است در حالى كه نه صاحب هدايت است و نه دين و نه عقل دارد . چنين خبرى مانند اين نبوده كه روزى او به حكومت برسد يا عرب از او پيروى كند . و لكن همان گونه كه گذشتگان گفته‌اند درست است وقتى كه بدبختى زياد شد . پادشاهان بنى عباس هفت نفرند و از هشتمين آنها در كتاب اطلاعى نيست . همانطور اصحاب كهف هفت نفر بودند وقتى آنها را مىشمردند و هشتمين آنها سگشان بود . ولى من به يقين مىدانم كه سگ آنها بر تو شرف دارد زيرا تو گناهكارى و سگ آنها گناه نداشت . وقتى تو بر ما برترى دارى ، اين از بدبختى ماست ، تو چون پيرزنى هستى كه تاج و گردنبند و لباس بلند دارد . قدرت و ملك مردم نابود شد زمانى كه وصيف و اشتات قدرت را در دست گرفتند و پريشانى زياد شد . ( 1 ) اين ابيات نمونه‌اى از محنت مسلمانان و بدبختى آنهاست در خلافت معتصم كه از هيچ صفت خوبى كه براى مركز خلافت اسلامى شايسته بود بهره‌اى نداشت ، خلافتى كه سايهء خدا در زمين است ، و دعبل در زمان او از ترس و ناراحتى مخفى بود و معتصم به مأمورانش دستور داده بود كه او را بازداشت كنند و به زنجير بكشند ، اما آنها به او دست نيافتند و چون معتصم به هلاكت رسيد او را با اين اشعار هجو كرد :
قد قلت اذ غيبوه و انصرفوا * فى شرّ قبر لشرّ مدفون اذهب الى النّار و العذاب فما * خلتك الّا من الشّياطين