عباسيون خشمناك شدند و رگهاى گردنشان ورم كرد و به نزد ابراهيم بن مهدى ، شيخ و بزرگ خوانندهها ، رفته و با او بيعت كردند و دعبل به هجو او پرداخت :
نعر ابن شكله بالعراق و اهله * فهفا اليه كلّ اطلس مائق
ان كان ابراهيم مضطلعا بها * فلتصلحن من بعده للمخارق
و لتصلحن من بعد ذاك لزلزل * و لتصلحن من بعده لمخارق
انّى يكون و ليس ذاك بكائن * يرث الخلافة فاسق عن فاسق
ابن شكله فريادى در عراق برآورد در ميان افرادش ، آنهايى كه پست و احمق بودند دور او را گرفتند .
اگر ابراهيم بن شكله خلافت را به عهده بگيرد ، بعد از او مخارق و زلزال براى آن صلاحيت دارند .
چگونه چنين نباشد كه فاسق از فاسق خلافت را به ارث مىبرد .
( 1 ) اين زشتترين نوع هجو است ، زيرا اگر خلافت شايستهء ابراهيم بود ، پس خوانندگان غير از او هم مانند مخارق و زلزال و مارق صلاحيت آن را داشتند .
و به اين طريق دولت ، دولت خوانندگان مىشود و اين غير ممكن است كه خلافت به اين افراد پست برسد و اگر چه خلافت از فاسقى به فاسق ديگر به ارث مىرسد . عجيب اين است كه سربازان دور كاخ ابراهيم جمع شدند و حقوق خود را مطالبه مىكردند و او چيزى نداشت كه به آنها بپردازد . مرد شوخى به آنها گفت : اكنون ابراهيم خارج مىشود و براى شما مىخواند و اين به جاى حقوق و روزى شماست ، و دعبل اين را شنيد و گفت :
يا معشر الاجناد لا تقنطوا * خذوا عطاياكم و لا تسخطوا
فسوف يعطيكم معبدية * يلتذّ بها الامرد و الاشمط
و المعبديات لقوّادكم * لا تدخل الكيس و لا تربط