بكند .
( 1 ) و پايان كار دعبل به دست گرگى از گرگان زمان خودش ، مالك بن طوق تغلبى بود كه او را طلب كرد . دعبل به بصره گريخت و والى آنجا اسحاق بن عباس عباسى بود و هجو دعبل به او رسيده بود ، پس دستور داد دعبل را بگيرند . او را به نزدش آوردند . دستور داد سفرهاى چرمين گستردند و شمشيرى خواست تا گردن دعبل را بزند . دعبل انكار كرد كه قصيدهاى كه در ذمّ او سروده است و گفت كه يكى از دشمنانش آن قصيده را سروده و به او نسبت داده و خواسته است كه خون او ريخته شود ، سپس از اسحاق عذر خواهى كرد و او از كشتنش در گذشت اما دستور داد چوب و شلاق حاضر كردند و او را وحشيانه شلاق زدند و سپس رهايش ساختند و او به سوى اهواز گريخت . « 1 »
( 2 ) مالك بن طوق عجله كرد و شخص شريرى را فرستاد و به او سم داد و دستور داد كه دعبل را به قتل برساند و در ازاى اين جنايت ده هزار درهم به او داد . آن مرد بىدرنگ رهسپار اهواز شد و به جستجوى دعبل پرداخت تا سرانجام او را در قريهاى از نواحى شوش پيدا كرد و بعد از نماز عشاء به او حمله كرد و با چوبى مسموم به قسمت بالاى پاى او زد . بدن دعبل مسموم شد و او صبح روز بعد در گذشت و در همان قريه مدفون گرديد ، و گفته شده است بلكه او را به شوش حمل كردند و در آنجا دفن شد . « 2 » و به اين طريق زندگى اين مجاهد كه شجاعانه با ظلم و ستم جنگيد سپرى شد و دوستش شاعر بزرگ ابو تمام طائى اين ابيات را در سوگ او سرود :
قد زاد فى كلفى و او قد لوعتى * مثوى حبيب يوم مات و دعبل
هامش
( 1 ) الاغانى ، ج 18 ، ص 60 .
( 2 ) همان مأخذ .