تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
و ما زلت حتّى عقدت بيعة من * اضرّ بالمسلمين و الدّين
وقتى آنها او را در بدترين قبر پنهان كردند و برگشتند من گفتم برو به جهنم و عذاب ، زيرا تو دوستى جز شياطين ندارى . تو نرفتى تا اينكه بيعت گرفتى براى كسى كه مضرترين كس براى مسلمانان و دين است . ( 1 )

هجو واثق :

وقتى واثق خليفه شد ، دعبل ابياتى در هجو او نوشت و آن را به نگهبان او داد و گفت : به واثق بگو كه دعبل تو را با اين اشعار ستوده است . اين ابيات به شرح ذيل است :
الحمد للّه لا صبر و لا جلد * و لا عزاء اذا اهل الهوى رقدوا خليفة مات لم يحزن له احد * و آخر قام لم يفرح به احد فمر هذا و مر الشؤم يتبعه * و قام هذا فقام الويل و النّكد
حمد خدا را كه نه ثبات و نه تحمل و نه راحتى است وقتى عشاق آرام هستند . خليفه‌اى مرد و كسى براى او محزون نشد ، و ديگرى خلافت را به عهده گرفت و هيچ كس از اين كار خوش‌حال نشد . بنا بر اين ، خليفهء سابق گذشت و نكبت و بدبختى هم با او رفت و اين خليفه قيام كرد و غصه و فلاكت هم با او آمد . چون واثق نامه را باز كرد و آن اشعار را خواند ، سخت خشمگين شد و دستور داد تا دعبل را دستگير كنند اما موفق به اين كار نشدند تا واثق به هلاكت رسيد . « 1 »
هامش
( 1 ) ديوان دعبل ، ص 149 .