اين است نمونهاى از هجويات دعبل كه به طرفدارى از حق و يارى مظلومان و بيچارگان زمان خود سروده بود .
( 1 ) دعبل يكى از رهبران مخالف حكومت عباسى در زمان خود بود . اين يك جنايت است كه دعبل را متّصف كنند به بدزبانى ، و اينكه هيچ خليفهاى از زبان او سالم نماند . اين كلامى بدون ارزش و دور از واقعيت است . دعبل به اهل بيت پيامبر عليهم السلام كه حكومت عباسى آنان را آزار مىداد عشق مىورزيدند و اين دولت از هيچ كوششى در ظلم به آنها و پيروانشان كوتاهى نكرد . از اين رو دعبل سخت مشتاق بود كه به خاطر دينش به آنها كمك نمايد و از آنها دفاع كند و دشمنانشان را رسوا سازد . اين عيب او نيست بلكه براى او افتخار و شرف است .
( 2 )
به سوى بهشت رضوان :
سراسر زندگى دعبل جهاد و مبارزه بود . او ملوك زمانش را كه محرّمات خدا را حلال كرده بودند به مسخره مىگرفت و با تلخترين نوع هجويات خود به آنها زخم زبان مىزد . در نتيجه مدام خود را از مأمورينى كه او را تعقيب مىكردند و قصد آزارش را داشتند مخفى مىكرد و از شهرى به شهر ديگر با وحشت و ترس مىگريخت . او در تائيهء جاويدش گفته است :
لقد خفت فى الدّنيا و ايّام سعيها * و انّى لارجو الامن بعد وفاتى
من در دنيا و روزگار كوشش آن خائفم و اميدوارم كه بعد از مردنم ايمن باشم .
دعبل شجاعانه آمادگى خود را براى مرگ اعلام مىكرد و مىگفت : من پنجاه سال است چوبم ( يعنى چوبهء دار ) را بر دوش حمل مىكنم و منتظرم تا چه كسى مرا بر آن به دار خواهد زد ، اما كسى را پيدا نكردم كه اين كار را