نيست ، در واقع قبول كردهاى كه غير خداست و وقتى مىگويى ارادهء خدا نيست ، در واقع قبول كردهاى كه آن خداست .
( 1 ) سليمان پرسيد : آيا خدا مىداند چگونه چيزى را پديد آورد ؟
امام فرمود : بلى .
سليمان پرسيد : آيا اين چيزى را ثابت مىكند ؟
امام پاسخى عقلايى به او داد ، گفت : تو يك چيز غير ممكن مىگويى . زيرا چه بسا انسان بتواند ديوارى بسازد و آن را نسازد ، يا خياط باشد و خياطى نكند ، يا سازندهء چيزى باشد و آن را نسازد . اى سليمان ، آيا تو فهميدى كه او يكى است و چيزى با او نيست ؟
جواب داد : بلى .
امام فرمود : آيا اين چيزى را ثابت مىكند ؟
اما سليمان آنچه را كه قبلا گفته بود انكار كرد ، گفت : او نمىداند كه يكى است بدون هيچ چيزى با او .
امام پرسيد : تو اين را مىدانى ؟
جواب داد : بلى .
امام فرمود : بنابراين تو - اى سليمان - بيشتر از او مىدانى ! ( 2 ) سليمان گفت : اين موضوع محال است .
امام پرسيد : از نظر تو محال است كه خداوند واحد باشد و چيزى با او نباشد و سميع و بصير و حكيم و قادر باشد ؟
گفت بلى .
امام پاسخى عقلانى به او داد ، گفت : چگونه مىگويى كه خداى متعال واحد است ، حىّ است ، سميع است ، بصير است ، حكيم است ، قادر است ، عليم است ، خبير است و خودش اين را نمىداند ؟ و اين رد مىكند آنچه را كه تو گفتهاى و تكذيب مىكند آن را ، و خدا برتر از اين تهمتهاست .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٠٦