تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
هرگز خلق كند ؟ و اينكه آن انسان امروز مىميرد و او نمىخواهد كه امروز بميرد ؟ سليمان گفت : بلى . ( 1 ) امام فورا كلمات متناقض سليمان را رد كرد و پرسيد : آيا او مىداند آنچه را كه اراده كرده است وجود دارد ، يا مىداند آنچه را كه اراده نكرده است وجود دارد ؟ سليمان با امام مخالفت كرد و گفت : او مىداند كه هر دوى آنها وجود دارند . امام پاسخ جملهء متناقض او را داد ، گفت : بنابراين او مىداند كه يك انسان در آن واحد هم زنده است و هم مرده ، هم ايستاده است و هم نشسته ، هم نابيناست و هم بينا ؛ و اين محال است . سليمان شروع كرد به تناقض گويى بيشتر با توجه به سؤال امام ، گفت : فدايت شوم ، او وجود يكى از آنها را مىداند . ( 2 ) امام گفت : باكى بر تو نيست ! كدام يك از آنها وجود دارد ؟ آن كه او مىخواسته است باشد ، يا آن كه او نمىخواسته است باشد ؟ مردم همراه با مأمون زدند زير خنده ، اما امام رضا عليه السلام به سليمان لبخند زد و گفت : تو خطا كردى و حرف خودت را رها ساختى . او مىداند كه امروز شخصى خواهد مرد و او نمىخواهد امروز بميرد ، و اينكه او مخلوقى را خلق مىكند و نمىخواسته است كه آنها را خلق كند . اگر علم شما كافى نيست ( كه بفهمى ) به آنچه كه او نمىخواهد باشد ، پس او فقط مىداند چه چيزى مىخواهد باشد . سليمان سعى كرد جملات خود را اصلاح كند ، گفت : حرف من اين است كه اراده نه اوست و نه چيزى غير از اوست . امام سليمان را بر تناقض‌گويىاش آگاه كرد و گفت : وقتى مىگويى خدا