هرگز خلق كند ؟ و اينكه آن انسان امروز مىميرد و او نمىخواهد كه امروز بميرد ؟
سليمان گفت : بلى .
( 1 ) امام فورا كلمات متناقض سليمان را رد كرد و پرسيد : آيا او مىداند آنچه را كه اراده كرده است وجود دارد ، يا مىداند آنچه را كه اراده نكرده است وجود دارد ؟
سليمان با امام مخالفت كرد و گفت : او مىداند كه هر دوى آنها وجود دارند .
امام پاسخ جملهء متناقض او را داد ، گفت : بنابراين او مىداند كه يك انسان در آن واحد هم زنده است و هم مرده ، هم ايستاده است و هم نشسته ، هم نابيناست و هم بينا ؛ و اين محال است .
سليمان شروع كرد به تناقض گويى بيشتر با توجه به سؤال امام ، گفت :
فدايت شوم ، او وجود يكى از آنها را مىداند .
( 2 ) امام گفت : باكى بر تو نيست ! كدام يك از آنها وجود دارد ؟ آن كه او مىخواسته است باشد ، يا آن كه او نمىخواسته است باشد ؟
مردم همراه با مأمون زدند زير خنده ، اما امام رضا عليه السلام به سليمان لبخند زد و گفت : تو خطا كردى و حرف خودت را رها ساختى . او مىداند كه امروز شخصى خواهد مرد و او نمىخواهد امروز بميرد ، و اينكه او مخلوقى را خلق مىكند و نمىخواسته است كه آنها را خلق كند . اگر علم شما كافى نيست ( كه بفهمى ) به آنچه كه او نمىخواهد باشد ، پس او فقط مىداند چه چيزى مىخواهد باشد .
سليمان سعى كرد جملات خود را اصلاح كند ، گفت : حرف من اين است كه اراده نه اوست و نه چيزى غير از اوست .
امام سليمان را بر تناقضگويىاش آگاه كرد و گفت : وقتى مىگويى خدا
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٠٥