( 1 ) امام پرسيد : پس اگر اراده نكند چيزى را ، نمىداند آن را ؟
سليمان پاسخ داد : بلى .
امام شروع كرد به توضيح فساد نظريهء سليمان و گفت : از كجا تو اين را مىگويى ؟ چه دليلى دارى كه ارادهء او علم اوست ؟ او مىداند چيزى را كه هرگز اراده نكرده است ، و اين قول خداى متعال است :
وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ
« 1 » . بنابراين او مىداند چگونه آن را ببرد ، اما هرگز اين كار را نخواهد كرد .
سليمان گفت : براى اين است كه خدا امور را تمام كرده است ، بنابراين چيزى بر آن نمىافزايد .
امام پاسخ داد : اين گفتهء يهود است . پس چگونه خداى متعال فرموده است :
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
« 2 » ؟
اما سليمان آن را رد كرد و گفت : منظورش اين است كه او بر اين كار قدرت دارد .
( 2 ) امام پرسيد : آيا او وعدهاى مىدهد كه به آن وفا نخواهد كرد ؟ ! پس چگونه گفته است :
يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ
« 3 » ، و گفته است :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
« 4 » در حالى كه او اين امر را تمام كرده است ؟
سليمان بعد از آنكه امام همهء درهاى بحث را به روى او بست گيج شد . هر جايى كه او رفت امام با يك بحث غير قابل تكذيب در برابر او با دلايل قاطع به منظور بىاعتبار كردن نقطه نظرات او ايستاد . سپس امام عليه السلام به ادامهء بحث خود براى باطل كردن جملات بىپايه و اساس سليمان ادامه داد و گفت : اى سليمان ، آيا خدا مىداند كه انسانى هست و نمىخواهد انسانى را
هامش
( 1 ) اسراء / 86 .
( 2 ) مؤمن / 60 .
( 3 ) فاطر / 1 .
( 4 ) رعد / 39 .