( 1 ) امام پرسيد : پس معنى اراده يكى است ؟
پاسخ داد : بلى .
امام با دليلى غير قابل انكار در پاسخ او گفت : اگر معنى آن يكى است ، ارادهء قيام ارادهء نشستن خواهد بود و ارادهء حيات ارادهء مرگ . اگر اراده يكى باشد ، قسمتى بر قسمتى پيشى نمىگيرد و قسمتى مخالف قسمتى نيست و يك چيز خواهد بود .
سليمان پاسخ داد : مطمئنا معانى آن مختلف است .
امام فهميد كه سليمان بىثبات است ، بنابراين به او گفت : راجع به مريد به من بگو . آيا او اراده است يا غير از آن ؟
سليمان جواب داد : بلكه آن اراده است .
امام به او پاسخ داد : پس مريد به نظر شما مختلف است وقتى آن اراده باشد .
سليمان پاسخ داد : اى آقاى من ، اراده مريد نيست .
( 2 ) با وجودى كه امام مىدانست سليمان مطمئن نيست باز به او گفت : پس اراده محدثه است ، و گرنه چيزى غير از او با اوست . بفهم و سؤال كن .
سليمان گفت : اراده يكى از اسمهاى اوست .
امام پرسيد : آيا خود چنين نامى بر خويش نهاده است ؟
سليمان پاسخ داد : نه ، او خودش را به آن نام نمىنامد .
امام گفت : بنابراين تو حق ندارى او را به آنچه او خود را به آن نناميده است بنامى .
سليمان گيج شد و گفت : او خودش را مريد وصف كرده است .
امام گفت : او كه خود را مريد وصف نموده است معنايش اين نيست كه خواسته بگويد او اراده است و يا اينكه اراده نامى از نامهاى اوست .
سليمان گفت : براى اينكه اراده اسم اوست .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٠٣