مبهمش نمىگذاشت . سليمان گفت : مطمئنا او خودش را اراده مىكند ، درست همانطور كه صداى خود را مىشنود و خود را مىبيند و به خود آگاه است .
( 1 ) امام جملات او را رد كرد و پرسيد : معنى اينكه او خودش را اراده مىكند چيست ؟ آيا او اراده مىكند كه يك شىء باشد ؟ آيا او اراده مىكند كه زنده باشد ، سميع باشد ، بصير باشد و قادر مطلق باشد ؟
سليمان نمىدانست چه بگويد ، بنابراين پاسخ داد : بلى .
امام پرسيد : آيا اتفاقى در ارادهاش مىافتد ؟
جواب بود : بلى .
امام شروع كرد به رد كردن جملات سليمان و نشان دادن تناقض در آن ، گفت : اينكه مىگويى او اراده مىكند كه زنده باشد ، سميع باشد و بصير باشد ، معنى ندارد . آيا اين از طريق ارادهء اوست ؟
چون مطلب خيلى سخت بود ، سليمان گفت : بلى ، از طريق ارادهء اوست .
( 2 ) حاضران در جلسه همه خنديدند . مأمون به تناقض گويى سليمان خنديد .
به هر حال امام رو به مردم كرد و از آنها خواست نسبت به سليمان ملايمت به خرج دهند . سپس از او پرسيد : اى سليمان ، آيا تو فكر مىكنى كه خداى متعال از شأنى به شأنى تغيير كند و به آن تبديل شود ؟ اين چيزى است كه نمىتوان خداوند را به آن وصف نمود .
سليمان عاجز شد و سكوت كرد ، بنابراين امام رو به سوى او كرد به منظور اثبات دليل عليه او ، و گفت : اى سليمان ، من مىخواهم يك سؤال از تو بكنم .
سليمان جواب داد : فدايت شوم ، بپرس .
امام فرمود : به من بگو آيا تو و دوستانت با مردم دربارهء حكمت بر طبق آنچه كه مىدانيد و فهميدهايد بحث مىكنيد ، يا بر طبق آنچه كه نمىفهميد و نمىدانيد ؟
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١٩٥