تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
( 1 ) سليمان بعضى نسبتها را شمرد تا نشان بدهد كه خداى متعال با قصدش متحد است . بنابراين امام خطاى مبهم سليمان را رد كرد و گفت : پس در اين صورت چيزى غير از خود او را از ازل با او همراه دانسته‌اى . سليمان پاسخ داد : من آن را ثابت نكردم . سليمان پرسيد : آيا اين اراده است كه به وجود آمده است ؟ امام پاسخ داد : نه ، آن به وجود نيامده است . امام ، سليمان را گيج كرد و او شروع به تناقض‌گويى نمود ، چنان كه بعضى اوقات مىگفت اراده هميشگى است و بعضى اوقات مىگفت كه به وجود آمده است . در اينجا بود كه مأمون فريادكشان از او خواست كه سرسختى نشان ندهد و در گفتار خود منصف باشد ، گفت : تو بايد منصف باشى . آيا نمىبينى كه مردم اطراف تو متوجه هستند ؟ ( 2 ) سپس مأمون رو به امام كرد و گفت : اى ابو الحسن ، با او در فلسفه مناظره كن زيرا او حكيم خراسان است . امام از او پرسيد : آيا اراده حادث است ؟ سليمان حادث بودن اراده را انكار كرد ، بنابراين امام در پاسخ او گفت : اى سليمان ، اراده حادث است زيرا اگر چيزى ابدى نيست پس حادث است و اگر حادث نيست پس ابدى است . سليمان كلام امام را قطع كرد و گفت : ارادهء خدا جزئى از اوست ، درست همان طورى كه شنيدن و ديدن و علم او جزئى از اوست . امام بيان او را رد كرد و پرسيد : آيا او خودش را اراده كرده است ؟ سليمان پاسخ داد : نه . امام شروع به رد كردن جملات او نمود و گفت : بنابراين اراده مانند سميع و بصير نيست . سليمان جوابهاى اللّه‌بختى مىداد زيرا امام براى او جاى دفاع از خطاهاى