شد . حكمايى از جمله صاحبان انديشه و بدعتگذاران به نزد او مىآمدند و از وى دربارهء مهمترين مسائل سؤال مىكردند . عمران به پرسشهاى آنها پاسخ مىداد ، به حدى كه آنها از او اجتناب مىكردند . مأمون به او ده هزار درهم داد ، بعلاوه فضل به او مقدارى پول داد . پس او را به عنوان حاكم بر صدقات بلخ تعيين كردند و او به حق رفتار نمود . « 1 »
( 1 )
2 . پرسشهاى سليمان مروزى
اما راجع به سليمان مروزى ، او در فلسفه مهارت داشت و در تحقيقات الهيات مجرّب بود و برجستهترين عالم دينى در خراسان به شمار مىرفت .
مأمون از او دعوت كرد و با او دوستانه و احترامآميز رفتار نمود و به او گفت :
پسر عمويم على بن موسى الرضا از حجاز به نزد ما آمده است . او حكمت و حكما را دوست دارد . مىخواهى روز ترويه ( روز هشتم ذى الحجّه ) به منظور بحث و مناظره با او به نزد ما بيايى ؟
سليمان ترسيد و فكر كرد كه امام نخواهد توانست جواب سؤالهاى او را بدهد و آن علوى كينهء او را به دل خواهد گرفت . از اين جهت از مأمون عذرخواهى كرد و گفت : من دوست ندارم در جلسهء شما و در بين هاشميان از او سؤال كنم . مردم به عنوان عيب به او نگاه خواهند كرد وقتى كه با من در حكمت بحث كند ، و عيب شايستهء او نيست .
مأمون با او پيمان بست و به وى قول داد كه هيچ ضررى به او نخواهد رسيد و هيچ حادثهء ناخوشايندى برايش پيش نخواهد آمد و گفت : من از تو دعوت كردم زيرا مىدانم كه تو در حكمت عالمى . من قصدى ندارم جز اينكه
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، صص 168 - 178 .