تو او را در بحث ساكت كنى .
( 1 ) اين جملات ثابت مىكند كه مأمون قصد سوء نسبت به امام داشت و عليه او توطئه مىكرد و نسبت به او دشمنى نشان مىداد . وقتى سليمان اطمينان يافت ، به مأمون گفت : اى امير المؤمنين ، كافى خواهد بود كه ما با هم وارد شويم و تو مرا ستايش نكنى .
پس مأمون قاصد خود را به نزد امام فرستاد و از او خواست به منظور مناظره با سليمان به نزدش بيايد . امام پذيرفت و همراه با هيئتى كه در ميان آنها افراد برجسته از اصحابش بودند از جمله عمران صابى كه به دست امام مسلمان شده بود ، حضور يافتند . سپس مناظرهاى بين سليمان و عمران صابى دربارهء « بداء » رخ داد . سليمان بداء را انكار مىنمود ، در حالى كه عمران آن را ثابت مىكرد . سپس سليمان نظر امام را دربارهء آن خواست و او از طريق بعضى آيات قرآن آن را ثابت كرد . سپس مأمون رو به سليمان كرد و گفت :
آنچه مىخواهى از ابو الحسن سؤال كن . تو بايستى خوب بشنوى و منصف باشى .
( 2 ) سليمان از امام سؤالهايى كرد و از آن جمله پرسيد : نظر شما دربارهء كسى كه اراده را همانند اسم و نسبت قرار داده است مانند حىّ ، سميع ، بصير و قدير چيست ؟
امام در پاسخ فرمود : تو مىخواهى بگويى كه اشياء به وجود آمدند و گوناگون شدند چون كه او مىخواست و اراده كرد ، و نمىخواهى بگويى كه اشياء به وجود آمدند و گوناگون شدند چون كه او بسيار شنوا و بسيار بيناست .
اين دليلى است كه آنها ( يعنى خواست و اراده ) شبيه به سميع و بصير و قادر مطلق نيستند .
سليمان گفتهء امام را قطع كرد و گفت : او هميشه مايل بوده است .
امام پاسخ داد : اى سليمان ، ميل او چيزى است غير از او .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١٩٣