دست بردارد .
( 1 ) اما دربارهء نوفلى ، او به مأمون حسن نيت داشت و از او دربارهء امام نمىترسيد . بنابراين به محمد گفت : قصد مأمون جز امتحان كردن امام نيست و مىخواهد بداند كه آيا او چيزى از علم پدرش دارد .
محمد با گفتهء نوفلى قانع نشد ، زيرا فكر مىكرد كه مأمون تبهكار است ، بنابراين به نوفلى گفت : به او ( امام رضا عليه السلام ) بگو كه عمويت از اين عبارات ( حكمت ) خوشش نمىآيد و دوست دارد كه از اين كارها دست بردارى .
حق با عموى امام بود ، زيرا او مىدانست كه خاندان عباسى دربارهء اهل بيت عليهم السلام سوء نيت دارند و نسبت به آنها دشمنى نشان مىدهند . بعلاوه سؤالات عمران صابى و اسلام آوردن او به دست امام ، كينهء مأمون را نسبت به امام برانگيخت و او را كشت ، به طورى كه ما در قسمتهاى آينده به آن خواهيم پرداخت . نوفلى گفتار محمد را براى امام عليه السلام نقل كرد و او از آنها تشكر نمود و برايشان دعا كرد .
( 2 )
تكريم امام از عمران
در بين مناظرهء امام ، عمران اسلام را پذيرفت . [ اين كار بسيار بزرگى بود زيرا ] او بزرگترين فيلسوف زمانش بود . امام به دنبال عمران فرستاد . وقتى وارد شد امام به او خوشامد گفت و محترمانه از او استقبال كرد ، سپس به وى چند جامه و ده هزار درهم داد . عمران سخت خوشحال شد و امام را دعا كرد و از او تشكر نمود و گفت : فدايت شوم ، مثل جدّت امير المؤمنين رفتار كردى .
عمران بارها به نزد امام آمد و از علم فراوان آن حضرت بهرهمند شد . بعد از آن به طورى كه مورّخان مىگويند او خود يكى از دعوت كنندگان به اسلام